<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه روابط خارجی</title>
    <link>https://frqjournal.csr.ir/</link>
    <description>فصلنامه روابط خارجی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>دیپلماسی علمی و حکمرانی شهری: تحلیل تطبیقی تجارب کلان‌شهرهای بارسلون، بوستون، پکن، استانبول و ارائه الگوی راهبردی برای کلان‌شهر تهران</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_236155.html</link>
      <description>دیپلماسی علمی به‌عنوان ابزاری نوین در حکمرانی شهری، ظرفیت آن را دارد که جایگاه کلان‌شهرها را در نظام بین‌الملل دانش‌بنیان ارتقا دهد. این مقاله، با تمرکز بر تهران و بررسی تطبیقی تجارب نوآورانه چهار کلان‌شهر &amp;amp;laquo;بارسلون&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بوستون&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;پکن&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;استانبول&amp;amp;raquo;، می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد که چگونه سیاست‌گذاری شهری می‌تواند از طریق شبکه‌سازی علمی، برندینگ دانش‌بنیان و مشارکت دانشگاه‌ها و شرکت‌های نوآور، به بهبود الگوهای مدیریت شهری و همچنین تقویت موقعیت بین‌المللی یک شهر از قبیل تهران کمک کند؟ یافته‌های پژوهش با استفاده از روش تطبیقی نشان می‌دهد &amp;amp;laquo;بارسلون&amp;amp;raquo; با ابتکار عمل &amp;amp;laquo;اکوسیستم نوآورانه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بوستون&amp;amp;raquo; با &amp;amp;laquo;نوآوری دانشگاه‌محور&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;پکن&amp;amp;raquo; با &amp;amp;laquo;دیپلماسی علمی دولتی-توسعه‌ای&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;استانبول&amp;amp;raquo; با &amp;amp;laquo;مزیت‌سازی هویت فرهنگی&amp;amp;raquo;، هر یک الگوهای متفاوتی را در دیپلماسی علمی شهری دنبال کرده‌اند. تحلیل تطبیقی نشان می‌دهد تهران علی‌رغم ظرفیت بالای دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و زیست‌بوم فناوری، فاقد یک سند راهبردی دیپلماسی علمی شهری، نظام هماهنگ‌کننده ذی‌نفعان و ساختار منسجم برندینگ علمی است. مقاله در پایان یک الگوی راهبردی تلفیقی برای تهران پیشنهاد می‌کند که بر چهار محور استوار است: &amp;amp;laquo;حکمرانی شبکه‌ای&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;دیپلماسی دانشگاه محور&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;برندسازی علمی&amp;amp;ndash;فرهنگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;پیوند با سیاست‌های ملی علم، فناوری و فرهنگ&amp;amp;raquo; که می‌تواند مسیر گذار تهران به یک شهر دانش‌بنیان با حضور فعال در شبکه‌های علمی منطقه‌ای و جهانی را هموار کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیاست و روابط بین‌الملل در جهان‌زیست هیبریدی هوش مصنوعی</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_228882.html</link>
      <description>درک روزآمد از علم روابط بین‌الملل، محتاج درنگ نقادانه در سیاست بین‌الملل و تحولات جاری در نظام جهانی است. اندیشه‌سازی درباره رخدادهای بین‌المللی بدون رجوع به این سازه ادراکی، شهودی از آرای بی‌اعتبار در عصر هوش مصنوعی شناخته‌شده که استعدادی برای بازاندیشی در سازه‌های تئوریک نخواهد داشت. عطف به این حکم، پیدایش ابررسانه‌های ارتباطی-اطلاعاتی در معادلات جهانی، بازاندیشی در تدابیر نظری تئوری‌های روابط بین‌الملل جهت مدیریت معوقات فکری را به یک ضرورت بدل ساخت. اقتضای این ضرورت، مزید بر تلاش برای تدبیر ناترازی‌های نظری، تقویت غنای تحلیلی علم روابط بین‌الملل است تا سیاست را نه یک اندیشه خام، بلکه فن نظرورزی فهم کند. بررسی مبادی فوق، پرسشی را نزد نگاشته جاری بها داده که چگونه درک دیگرگون رخدادهای بین‌المللی توسط رسانه‌ها، موجد تعمیق پیوند هوش مصنوعی و علم روابط بین‌الملل می‌شود؟ تحولات پارادایمی در نظریه‌های روابط بین‌الملل و دگردیسی‌های مستحدث در سیاست جهانی از یک‌سو و رهیدن چرخه اندیشه‌ورزی از سلطه گفتمان‌های تئوریک از سوی دیگر، به چنین مناسباتی شکل می‌دهند. در صحت‌وسقم این سخن، یافته‌های پژوهش خبر از امکان ظهور روابط بین‌المللِ الگوریتمی و حکمرانی داده‌ها می‌دهند. فرضیه پژوهش با استقراض از نظریه نظم تکثیری و هوشمند، با روش تحلیلی به آزمون گذاشته می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>منطقه گرایی شبکه ای و امنیت ملی عراق با تاکید بر نقش جمهوری اسلامی ایران</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_235169.html</link>
      <description>امنیت ملی ازجمله دغدغه‌های اصلی و بنیادین عراق از زمان تأسیس (1920) بوده که به‌عنوان یک کشور یا کنشگر در سیستم بین‌المللی نوین مطرح شده است. در این میان منطقه‌گرایی به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین راه‌های دستیابی به امنیت ملی مطرح بوده که این موضوع با تحول سیستم بین‌الملل به سیستمی پیچیده - شبکه‌ای از برجستگی خاصی برخوردار شده است؛ اما بااین‌وجود، ادبیات روابط بین‌الملل به‌ویژه در عراق چنین موضوعی را مورد غفلت قرار داده‌اند. به همین سبب این پرسش اساسی مطرح می‌شود که با توجه به تحول سیستم بین‌الملل به سیستم شبکه‌ای که قاعدتاً الگوی منطقه‌گرایی را نیز به الگوهای شبکه‌ای تغییر داده است، این الگوی نوین از منطقه‌گرایی چه جایگاه و پیامدهایی بر امنیت ملی عراق دارد و جایگاه ایران در این فرایند چیست؟ در پاسخ به این پرسش فرضیه پژوهش این است که در سیستم‌های بین‌المللی پیچیده-آشوبی به دلیل به هم پیوندی شبکه‌ای و لایه‌های نظم، منطقه‌گرایی به‌عنوان سازوکاری برای مدیریت لایه‌های نظم از طریق مدیریت و کنترل محیط سیستم منطقه‌ای و تبدیل آن به الگوهای گوناگون همکاری در کنترل تهدیدات، امنیت ملی کشورها ازجمله عراق را تحت تأثیر قرار می‌دهد و ایران دارای نقش پیوندی در این شبکه است. روش پژوهش حاضر مبتنی بر روش آبداکشن و تأکید بر واقعیت‌های نوپدید و یافتن بهترین راه برای تبیین موضوع است. یافته‌ها نشان می‌دهند که الگوهای جدید منطقه‌گرایی شبکه‌ای عراق و راهبردهای آن ازجمله شبکه‌سازی و پیوندسازی به‌ویژه با ایران راهی برای عبور از بن‌بست‌های ژئوپلیتیکی و ایجاد بازدارندگی هوشمند خواهد بود. برجسته‌ترین نوآوری پژوهش ارائه مدل منطقه‌گرایی شبکه‌ای مبتنی بر خوشه‌های متمایز برای کشور عراق است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ائتلاف های موافق و مخالف الحاق ایران به گروه ویژه اقدام مالی(FATF) (با استفاده از چارچوب ائتلاف حامی)</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_228495.html</link>
      <description>درباره الحاق ایران به گروه ویژه اقدام مالی مناظره طولانی‌مدت در جریان است. در این زمینه موافقان و مخالفانی وجود دارد که هر یک، اهداف و استدلال های خود را دارند. هدف پژوهش حاضر این است که با استفاده از چارچوب ائتلاف حامی، دو ائتلاف حامی موافق و مخالف الحاق به گروه ویژه اقدام مالی را بررسی نماید. برای دستیابی به این هدف از روش پژوهش کدگذاری کیفی استفاده شده است. داده‌های پژوهش شامل مصاحبه‌ها و گزارش‌های حامیان این دو گروه است که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند، انتخاب شده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که دو ائتلاف موافق و مخالف دارای هسته اعتقادی و هسته سیاستی متفاوتی هستند، ابزارهای متفاوتی را پیشنهاد می‌کنند و تاحدی از منابع مشابهی برخوردارند. این دو ائتلاف رقیب، دارای جهت‌گیرهای متفاوتی در سایر موضوعات سیاست خارجی نیز هستند. اولویت ائتلاف موافقان، توسعه اقتصادی و اولویت ائتلاف مخالفان، امنیت است. بر این اساس، سیاست های متفاوتی را اتخاذ کرده یا پیشنهادهایی ارائه کرده‌اند. یافته‌های این پژوهش می‌تواند زمینه شناخت دو ائتلاف را بر اساس لایه‌های مختلف عقاید محوری، هسته سیاستی و ابزارها را فراهم نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>موانع همکاری‌های استراتژیک در سیاست خارجی ایران: تحلیلی از منظر کلان‌نظریه‌های روابط بین‌الملل</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_225673.html</link>
      <description>جهانی‌شدن اقتصاد و ارتباطات بین‌المللی سبب‌شده است تا تأمین منافع ملی بیش از هر زمان دیگری درگرو بسط و تقویت همکاری‌های بین‌المللی باشد. این ضرورت در مورد کشورهایی همچون ایران که از موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ممتازی برخوردارند، بیشتر احساس می‌شود. پژوهش حاضر با ابتنای نظری بر تئوری‌های کلان روابط بین‌الملل و بازخوانی نحله‌های مفهومی رئالیسم، لیبرالیسم، سازه‌انگاری و انتقادی در پیِ تبیین تمهیدات مفهومی و نظری است که تکوین و تعمیق همکاری‌های استراتژیک جمهوری اسلامی ایران با سایر کشورها را در سطح بین‌المللی به تعویق انداخته‌اند. این مقاله با طرح این سؤال که موانع همکاری‌های استراتژیک در سیاست خارجی ایران چیست؟ با رویکردی نظری و روش تبیینی به این نتیجه رسیده است که فقدان افق‌های مشترک در بازنمایی تهدیدات امنیتی، گسست در زیرساخت‌های تعاملی اقتصادی، تفاوت و تعارض هویتی و ایدئولوژیک با دیگر بازیگران نظام بین‌الملل و سرشت گفتمان‌گریز و ساختارشکن سیاست خارجی ایران در قبال نظم مستقر موجبات شکل‌گیری نوعی انزوای ژئوپلیتیک مستمر و واگرایی راهبردی مزمن را فراهم آورده است. این وضعیت نه‌تنها ایران را از بسترهای همکاری در چهارچوب اتحادسازی کلاسیک و نهادینه دور نگاه داشته بلکه بازتولید نوعی خودبسندگی استراتژیک را به‌مثابه بدیلی برآمده از تاریخ‌مندی مقاومت در برابر منطق هژمونیک غرب تقویت کرده است. بدین‌ترتیب، سیاست خارجی ایران در منظومه‌ای از تعارضات ساختاری و مفهومی بازتعریف می‌شود که مسیر هرگونه همکاری راهبردی را در بستر نظم بین‌الملل معاصر با چالش‌های جدی مواجه ساخته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نوسوداگری امریکا و چین در منطقه خلیج فارس و ایران در زمینه انرژی های فسیلی</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_217210.html</link>
      <description>از مهمترین تحولات در منطقه خلیج فارس، حضور گسترده چین در قالب راه ابریشم جدید است. چین برای حفظ صنعت و رشد اقتصادی خود به انرژیهای فسیلی این منطقه و ایران وابسته است. امریکا نیز از قدرتهای بزرگی هست که منطقه خلیج فارس را عرصه رقابتهای انرژی خود کرده است و از حضور چین در منطقه ناراضی است. سوال اصلی این مقاله این است که چگونه طرح جاده ابریشم بر روابط چین و امریکا در منطقه خلیج فارس در حوزه انرژی در سالهای اخیر تاثیر گذاشته است؟ فرضیه پژوهش بر این امر استوار است که نیاز چین به واردات انرژی و نیاز کشورهای خلیج فارس به سرمایه خارجی و متنوع ساختن مسیرهای صادراتی خود، حساسیت امریکا نسبت به خارج نزدیکش را برانگیخته است. برای پاسخ به این سوال از چارچوب نظری نوسوداگری و روش پژوهش کیفی بر اساس بررسی فرایندهای علی بهره گرفته می شود که قدرنهای بزرگ به توسعه اقتصادی و ازدیاد ثروت و درآمد برای ایفای نقش هژمونی در نظام بین الملل توجه دارند. یافته ها نشان می دهد که چین ارتباط وسیعی را با کشورهای حوزه خلیج فارس و ایران شروع کرده که در عمل نفوذ امریکا در این کشورها را تا حدی محدود می کند. اما در عین حال چین رویکرد موازنه نرم و تعامل با امریکا را در منطقه در پیش گرفته و امریکا و چین منافع خود را در حفظ وضع موجود می بینند و از سیاستهای رادیکال با ریسک بالا پرهیز می کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل صورت‌بندی گفتمانی و کردارهای گفتمان امنیتی- نظامی جمهوری اسلامی ایران و سه گفتمان غرب، اخوانی و سلفی-تکفیری در منطقه غرب آسیا</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_220788.html</link>
      <description>پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش اصلی که &amp;amp;laquo;در صورت‌بندی گفتمانی در منطقه غرب آسیا پس از سقوط نظام سیاسی سوریه در دسامبر 2024 و استقرار دانلد جی. ترامپ در کاخ سفید در ژانویه 2025، موقعیت گفتمان امنیتی-نظامی جمهوری اسلامی ایران چگونه خواهد بود؟&amp;amp;raquo;، این فرضیه را ارائه می‌دهد که &amp;amp;laquo;از ژانویه 2025، میدان گفتمانی در منطقه غرب آسیا شاهد حضور چهار گفتمان امنیتی-نظامی می‌باشد که هیچ‌یک دارای منزلت هژمونیک نیستند: 1)گفتمان &amp;amp;laquo;مقاومت&amp;amp;raquo; که بیان‌کننده(اداکننده) اصلی آن جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. دگرهای گفتمانی آن اسراییل، ایالات متحده و نیروهای سلفی-تکفیری و زنجیره هم‌ارزی آن شامل جمهوری اسلامی ایران و گروه‌های مقاومت در یمن، لبنان، عراق، فلسطین، سوریه و مردم معتقد به اسلام انقلابی و بخشی از مردم متنفر از اسراییل و ایالات متحده در منطقه می‌باشد؛ 2)گفتمان امنیتی-نظامی &amp;amp;laquo;غرب&amp;amp;raquo; که بیان‌کننده اصلی آن ایالات متحده دوران ترامپ می‌باشد و دارای چندین خرده گفتمان است. دگر یا غیرخودی گفتمانی آن نیروهای مخالف ارزش‌های غربی و زنجیره هم‌ارزی آن شامل اسراییل، دولت‌های موسوم به عرب میانه‌رو و مردم معتقد به سبک زندگی و ارزش‌های غربی در منطقه است؛ 3)گفتمان &amp;amp;laquo;اخوان‌المسلمین&amp;amp;raquo; که پس از سقوط نظام سیاسی سوریه نوعی قوت گفتمانی پیدا کرده و بیان‌کننده اصلی آن ترکیه می‌باشد. دگرهای گفتمانی آن نیروهای مخالف احیای امپراطوری عثمانی و خرده گفتمان کردها و زنجیره هم‌ارزی آن شامل ترکیه، قطر، سوریه و مردم معتقد به قرائت غیرانقلابی از اسلام(اسلام سکولار اخوانی) می‌باشد؛ 4)گفتمان &amp;amp;laquo;سلفی-تکفیری&amp;amp;raquo; که از 21 ژوئن 2017 که محمد بن‌سلمان به‌عنوان ولیعهد عربستان سعودی انتخاب گردید بیان‌کننده اصلی آن از عربستان سعودی به داعش منتقل شده است. دگرهای گفتمانی آن شیعه و نیروهای مخالف اسلام سلفی-تکفیری(از جمله غرب‌گرایان) و زنجیره هم‌ارزی آن شامل گروه‌های سلفی-تکفیری در منطقه و مردم معتقد به اسلام سلفی(نه قرائت انقلابی و نه قرائت اخوانی از اسلام) می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>موازنه چین و ایران در برابر نظام بین‌الملل غربی؛ مطالعه موردی بریکس</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_235254.html</link>
      <description>گسترش مراودات چندجانبه چین با ایران و متعاقب آن پذیرش عضویت دائم تهران در گروه بریکس طی سال ۲۰۲۱ را می‌توان گامی در راستای نزدیک شدن دو کشور جهت موازنه علیه مشروعیت یک‌جانبه‌گرایی غرب و در رأس همه، ایالات‌متحده، قلمداد کرد. ادامه تعاملات دو کشور تا حد زیادی متأثر از منافعی بوده که هر یک، مبتنی بر مقتضیات داخلی برای خود تعریف و بر پایه آن، ضمن ترسیم نوع موازنه با هژمون، رفتاری را در گروه بریکس اتخاذ می‌کنند. به همین منظور، پژوهش حاضر تلاش دارد تا با تأکید بر نظریه &amp;amp;laquo;موازنه منافع&amp;amp;raquo; و در چهارچوب روش کیفی تحلیلی&amp;amp;ndash;تطبیقی، چیستی نوع موازنه منافع چین و ایران در برابر نظام بین‌الملل غربی از طریق نهاد بریکس را ریشه‌یابی نماید. فرض اصلی این است که چین، به‌موجب بهره‌مندی از مواهب هژمون، فرهنگ راهبردی مسالمت‌جو، پذیرش تکثر در روابط و الگوهای توسعه، اگرچه تجدیدنظرطلب بوده، اما با راهبرد مقاومت قانونمند گرایش به احاله و مماشات دارد؛ درحالی‌که ایران، به دلیل فشارهای ساختاری، فرهنگ راهبردی عدالت‌محور و نگرش اخلاقی به برون‌سپاری، به رویکرد موازنه کامل تمایل یافته است. بازتاب این امر در نهاد بریکس به‌صورت تفاوت در کیفیت دلارزدایی، مزیت نسبی، تعریف ماهیت وجودی و هدف گروه جلوه‌گر شده و توسعه تعاملات چندجانبه را تحت تأثیر قرار داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی آینده نگاری راهبردی جهت مواجهه با نهفتگی راهبردی فناوری عربستان سعودی</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_225580.html</link>
      <description>عربستان سعودی، چشم‌انداز ۲۰۳۰ را با امید تنوع‌بخشی به اقتصاد و تغییر ماهیت آن از وابستگی به نفت به اقتصاد تولیدمحور تدوین نمود و برای نیل به این چشم‌انداز، نقش فناوری را کلیدی برشمرده است. با توجه به جایگاه عربستان به‌عنوان رقیب اصلی ایران در چشم‌انداز 1404، بررسی نهفتگی راهبردی فناوری و تهدیدات احتمالی عربستان علیه ایران حائز اهمیت است. بنابراین هدف اصلی این پژوهش، ارائه الگوی آینده‌نگاری راهبردی مواجهه با نهفتگی فناوری عربستان است که با روش داده‌بنیاد انجام شده است. ابزار گردآوری اطلاعات، مطالعات میدانی و مصاحبه عمیق ساخت‌یافته و نیمه‌ساخت‌یافته با 15 نفر از مدیران و نخبگان دانشگاهی است. براساس یافته‌های پژوهش، مقوله محوری &amp;amp;laquo;مواجهه با نهفتگی راهبردی فناوری در عربستان&amp;amp;raquo; است. شرایط علی دارای چهار بُعد متغیرهای فناوری، کسب‌وکار و اقتصاد کلان و سیاسی است. راهبردهای مورد نظر عبارت است از: رشد کارآفرینی در حوزه فناوری و اشتغال‌زایی ایران، اولویت اقتصاد دیجیتال به‌عنوان موتور محرکه رشد اقتصادی ایران، رشد فناوری در حوزه نظامی ایران، رصد برنامه‌های بنیاد مسک، رصد برنامه‌ها و پژوهش‌های دانشگاه‌های عربستان، رصد پروژه‌های توسعه‌ای چشم‌انداز 2030 عربستان، رصد تحولات اجتماعی و فضای مجازی (به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی) و رصد فناوری عربستان. شرایط زمینه‌ای نیز عبارت است از: شرایط زیرساختی و شرایط نهادی و قانونی. شرایط مداخله‌گر نیز از طریق چالش‌های سیاسی و ساختار نیروی کار و دانش بر راهبردها تأثیر می‌گذارند که در نهایت به پیامدهای جلوگیری ایران از تغییر در توازن قدرت اقتصادی یا نظامی عربستان در منطقه، جلوگیری از استفاده مخرب عربستان از نهفتگی فناوری، اقدام متقابل ایران در رقابت با رشد فناوری در عربستان، اطلاع از آخرین وضعیت فناوری در عربستان، آگاهی از آخرین وضعیت نهفتگی فناوری و کنشگری متناسب با سیاست‌های عربستان در منطقه منجر خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شرح و نقدی بر نظریه عقلانیت استراتژیک ‌مرشایمر و درس‌گفتارهای آن برای نخبگان سیاسی جمهوری‌اسلامی ایران</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_217208.html</link>
      <description>مفهوم عقلانیت استراتژیک که مرشایمر در آخرین اثر خود آن را مطرح کرده، یک رویکرد برای فهم بهتر زمینه‌ها، محدودیت‌ها و همچنین چگونگی تصمیم‌گیری دولت‌ها در حوزه سیاست خارجی است. مرشایمر با طرح این مفهوم، با گذر از تعاریفِ عام که عقلانیت را در چهارچوب مفاهیمی مانند هزینه-فایده در نظر می‌گیرند، بر زمینه‌مندی اجتماعی-مشورتی و مبنای معتبر تئوریک عقلانیت تأکید داشته و با ارائه تعریف و شرح مفهوم جدیدی از این دال مهم در مطالعات روابط و سیاست بین‌الملل، سعی در ارائه یک چهارچوب تئوریکِ جدید برای درک بهتر سیاست خارجی و تصمیمات دولت‌مردان در عرصه خارجی داشته است. یکی از مهم‌ترین اهداف این مقاله معرفی این نظریه در ایران با اتخاذ یک رویکرد انتقادی و البته کاربردی است. برهمین‌اساس، پرسش‌های اصلی این هستند که این رویکرد در چه جنبه‌ها و تا چه میزان جدید، مستقل و کاربردی است و چه درس‌هایی برای نخبگان سیاسی ایران به‌همراه دارد؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها، با یک رویکرد انتقادی به‌ویژه از منظر روان‌شناختی و طرح مفاهیمی مانند پارادایم سیاسی که برخی نظریه‌پردازان نئوکلاسیک آن را مطرح کرده‌اند، فرهنگ استراتژیک در سازه‌انگاری، این فرضیه را مطرح می‌سازیم که نظریه عقلانیت استراتژیک مرشایمر، علی‌رغم کاربردی بودن، شباهت‌های بسیاری به سایر نظریات ازجمله رئالیسم‌ نئوکلاسیک و سازه‌انگاری دارد و کاملاً نوآورانه قلمداد نمی‌شود، با این حال این نظریه حاوی درس‌گفتارهای مهم و اساسی برای نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی ایران است. روش انجام پژوهش تحلیلی-تبیینی و ماهیت آن نیز بنیادی-نظری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>محدودیت‌های سیاست معاصر آسیایی جمهوری اسلامی ایران در محیط شبه قاره هند</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_231711.html</link>
      <description>سیاست آسیایی جمهوری اسلامی ایران در سال‌های اخیر به‌عنوان بخشی اساسی از سیاست خارجی کشور، توجه بسیاری از پژوهشگران را جلب کرده است. بااین‌حال، عمده پژوهش‌های مرتبط در این موضوع، بیشتر بر روابط ایران با چین و روسیه به‌عنوان دو قدرت شرقی تمرکز داشته‌اند و مسئله عدم توفیق ایران در توسعه تعاملات خود با سایر محیط‌ها، اعم از شبه‌قاره هند، به‌ندرت مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به جایگاه ویژه شبه‌قاره هند در محیط &amp;amp;laquo;آسیا&amp;amp;raquo;، پرسش محوری پژوهش حاضر این است که پیشبرد سیاست آسیایی جمهوری اسلامی ایران در محیط شبه‌قاره هند از کدام متغیرهای محدودکننده تأثیر می‌پذیرد؟ فرضیه‌ای که در جریان پژوهش مورد آزمون قرار می‌گیرد این است که برای ارزیابی متغیرهای محدودکننده سیاست آسیایی ایران در محیط شبه‌قاره هند باید، به تأسی از واقع‌گرایان نوکلاسیک، به دو سطح از متغیرهای محدودکننده توجه داشت. در سطح اول، عناصر ساختاری نظام بین‌الملل همچون تخاصم ایران و ایالات متحده و پویایی‌های نوظهور منطقه‌ای قرار دارند که چهارچوب کلی انتخاب‌های سیاست خارجی کشور در این محیط را محدود نموده‌اند. در سطح دوم، عناصری غیرساختاری همچون ادراک غیردقیق از معادلات موجود، بیش‌برآوردی قدرت مانور در میان بازیگران آسیایی و ظرفیت پایین سازوبرگ‌های بوروکراتیک قرار دارند که مانع بهینه‌سازی دستاوردها در همین محیط محدود انتخاب‌ها می‌شوند. در این پژوهش از روش تحقیق کیفی، رویکرد تحلیلی-توصیفی و منابع کتابخانه‌ای بهره‌برداری شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیامدهای پیروزی احتمالی روسیه در جنگ اوکراین بر اوراسیا و ایران؛ آسیب‌‌شناسی با رویکرد نظریه سناریوها</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_232711.html</link>
      <description>منازعه اوکراین به مثابه یکی از تحولات ژئوپلیتیکی سرنوشت‌ساز دهه اخیر، پیامدهای گسترده‌ای بر معماری امنیتی، اقتصادی و نهادی اوراسیا دارد. مسئله اصلی این پژوهش بررسی آثار پیروزی احتمالی روسیه در این جنگ بر ساختارهای منطقه‌ای و جایگاه قدرت‌های میانی به‌ویژه ایران است. هدف مطالعه، تحلیل مسیرهای محتمل آینده و ارزیابی فرصت‌ها و تهدیدهای ناشی از آن برای سیاست خارجی ایران می‌باشد. روش تحقیق سناریونوسی کیفی–تحلیلی بوده  که با بهره‌گیری از چارچوب نظریه سناریو و در چارچوب رهیافت‌های نئورئالیسم و وابستگی متقابل پیچیده، متغیرهای کلیدی و عوامل بحران‌زا شناسایی و چهار سناریوی متمایز ترسیم گردید: «گسترش هژمونی روسیه و انزوای غرب»، «تقابل ساختاری و بازی چندقطبی»، «همگرایی روسیه–چین و مسیر رهایی آسیای مرکزی» و «سقوط ناگهانی و فروپاشی کنترل مرکزی». یافته‌ها حاکیست دو سناریوی نخست از آن رو که با منطق قدرت و واکنش متقابل بازیگران اصلی همخوانی دارند، بیشترین احتمال تحقق را در بر خواهند داشت؛ سناریوی سوم به‌عنوان روندی مکمل در شرایط تداوم فشار غرب بر مسکو قابل تصور است و سناریوی چهارم، هرچند کم‌احتمال، بیشترین ظرفیت بی‌ثبات‌کننده را داراست. نتایج پژوهش بیانگر آن است که پیامدهای مشترک همه سناریوها شامل بازتنظیم معماری امنیتی اوراسیا، بازتعریف مسیرهای انرژی و ترانزیت، و ارتقای نقش قدرت‌های متوسط است. از دیدگاه سیاست‌گذاری، پیشنهاد شده است که غرب باید بر حفظ بازدارندگی و کاهش وابستگی انرژی به روسیه تمرکز کند؛ چین همکاری با مسکو را با احترام به حاکمیت کشورهای میزبان و تنوع‌بخشی مسیرهای تجاری مدیریت نماید؛ و ایران با بهره‌گیری از فرصت‌های ترانزیتی و دیپلماسی اقتصادی، راهبرد موازنه‌گرایی هوشمندانه را برای صیانت از استقلال راهبردی خود در پیش گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سیاست شرق محور ج.ا. ایران نقش روسیه در موازنه‌سازی هسته‌ای در برابر قدرت‌های غربی</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_233961.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی سیاست شرق‌گرای جمهوری اسلامی ایران و نقش روسیه در موازنه‌سازی هسته‌ای در برابر قدرت‌های غربی می‌پردازد. پرسش اصلی آن است که جهت‌گیری شرق‌گرایانه چگونه در سیاست خارجی ایران، به‌ویژه در حوزه هسته‌ای، بازتاب یافته و روسیه چه جایگاهی در این روند ایفا کرده است. در راستای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر از روش کیفی و رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی بهره‌ می‌برد تا ابعاد مختلف تعاملات ایران و روسیه در زمینه سیاست خارجی و پرونده هسته‌ای را روشن سازد. بر اساس فرضیه پژوهش، نزدیکی ایران با روسیه بیشتر جنبه تاکتیکی داشته و برخاسته از منافع مقطعی، فشارهای بین‌المللی و برداشت‌های سیاسی&amp;amp;ndash;معنایی است؛ نه یک اتحاد استراتژیک بلندمدت. همچنین روسیه در بزنگاه‌های دیپلماتیک، با توجه به اولویت‌های ملی خود، نقش کنش‌گر عمل‌گرا را ایفا کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که سیاست هسته‌ای ایران در چارچوب مفاهیم امنیتی، هویتی و مقابله با هژمونی غرب شکل گرفته و در این فرآیند، روسیه به‌عنوان شریک بالقوه و اثرگذار در ذهنیت راهبردی ایران تثبیت شده است. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که موفقیت سیاست شرق‌گرایانه ایران مستلزم بازتعریف پویای قدرت، تولید معنا و مدیریت دیپلماسی چندلایه بوده و فراتر از اتکای صرف بر اتحادهای موقتی قابل تحقق است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش‌آفرینی جهانی چین و پیامدهای آن برای ایران: تحلیلی بر مبنای نظریه‌ی چرخه قدرت رزکرانس</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_235337.html</link>
      <description>منطقه شرق آسیا متشکل از دو حوزه ژئوپلیتیک شمال شرق (چین، ژاپن، شبه جزیره کره) و جنوب شرق آسیا، از مهم‌ترین مناطق استراتژیک اثرگذار در نظام بین‌الملل می‌باشد. در این بین چین که دارای ساختار سیاسی کمونیستی در منطقه ‌شرق ‌آسیا و قدرتی نو‌ظهور‌، محسوب می‌شود به عنوان شاخص‌ترین کشور در رقابت با قدرت‌های جهانی به حساب می‌آید. در قرن بیست و یکم، سیاست‌گذاران چین بر پایه‌ی نظریه رزکرانس، به دنبال اتخاذ فرصت‌های راهبردی در توسعه کشور، رفع موانع خارجی و ارتقاء نقش‌آفرینی جدید در نظام بین‌الملل جهت حفظ ایدئولوژی حاکم و پیگیری نیات سیاسی داخلی و خارجی خود می‌باشند.
در حال حاضر چین به عنوان کنشگری فعال و قدرتی در حال ظهور،درصدد نقش‌آفرینی فعال در جهان گردیده است. 
این پژوهش به دنبال واکاوی نقش‌آفرینی سیاسی چین در قبال رقباء جهانی با تکیه بر اثرپذیری ساختاری و کارکردی ایران است (بیان مساله). محقق با استفاده از مطالعات اسنادی و انجام مصاحبه‌های اکتشافی، داده‌های کیفی را جمع‌آوری و از طریق تحلیل محتوا و کدگذاری، مدل تحقیق را استخراج و با استفاده از پرسشنامه، عوامل به دست‌آمده از مصاحبه‌های اکتشافی، مورد قضاوت جامعه آماری قرار گرفته و اهمیت آن‌ها، مشخص شده است (روش تحقیق). در این تحقیق، محقق به دنبال ارائه پاسخ به سوال اصلی تحقیق است که نقش‌آفرینی سیاسی چین در آینده ژئواستراتژیک نظام بین‌الملل، اثرپذیری ایران از این نقش‌آفرینی و جهت‌گیری رقباء چگونه است؟ (سوال تحقیق). شناخت دقیق اثرگذاری یاد شده، نیازمند ادراک دوسویه از منظر ژئواستراتژیک مابین چین و ایران بر نقش‌آفرینی هر دو کشور می‌باشد. در فرایند انجام پژوهش، از میان 30 مصاحبه انجام شده با خبرگان، 21 شاخص در قالب 6 مؤلفه نقش‌آفرینی جهانی چین با 112 مضمون در توضیح اثرپذیری ایران از نقش‌آفرینی جهانی چین و 78 مضمون در توضیح اثرات احتمالی رقباء از نقش‌آفرینی جهانی چین، احصاء شده است (یافته‌های تحقیق).</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر کریدورهای ترانزیتی بر موازنه ارتباطی و کاهش اثر تحریم؛ مطالعه موردی کریدور خلیج‌فارس- دریای سیاه</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_235338.html</link>
      <description>تضادهای موجود در قفقاز جنوبی که در نهایت به ایجاد محدودیت برای ارمنستان از طریق کریدور زنگزور منتهی شده است، هم‌زمان با اعمال تحریم بر ایران، این فرصت را مهیا کرد که ایران به‌عنوان تنها کشوری که توانایی حمایت از ارمنستان در مرز مشترک را داراست از طریق طراحی کریدورهایی از مسیر ارمنستان به‌سوی اروپا ضمن حفظ وضعیت ژئوپلیتیک منطقه پیرامون خود، کاهش اثر تحریم را نیز محقق سازد. مبانی نظری ترانزیت بین‌المللی بر این نکته تأکید دارد که کشورها از طریق ایفای نقش مرکزیت ترانزیتی می‌توانند نسبت به بهبود وضعیت خود اقدام نمایند. هدف پژوهش، بررسی توانایی کریدور خلیج‌فارس-دریای سیاه در ارتقاء موقعیت ژئوپلیتیکی ایران به‌عنوان مرکز ترانزیت بین‌المللی است و این سؤال مطرح شده است که اهمیت کریدور خلیج‌فارس-دریای سیاه چیست؟ و چه تأثیری بر ارتقاء موقعیت ژئوپلیتیکی ایران دارد؟ فرضیه تحقیق آن است که کریدور خلیج‌فارس-دریای سیاه تأثیر بسزایی در تسهیل مبادلات تجاری جهانی دارا بوده و پتانسیل تبدیل ایران به هاب ترانزیتی در چارچوب سیاست‌خارجی چندهمسایگی را داراست. روش پژوهش سری زمانی است و اثر کریدور خلیج‌فارس-دریای سیاه بر مبادلات تجاری بررسی شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که کریدور خلیج‌فارس-دریای سیاه علاوه‌بر بهبود شرایط مبادلاتی ایران و ارتقاء جایگاه آن در مبادلات بین‌المللی که موجب خروج از تنگنای ژئوپلیتیکی و کاهش اثر تحریم می‌گردد، مسیر مناسبی جهت مبادلات هند و کشورهای حوزه خلیج‌فارس به حوزه دریای سیاه است؛ بنابراین کریدور خلیج‌فارس-دریای سیاه علاوه بر ارتقاء دیپلماسی اقتصادی ایران و ممانعت از تغییرات ژئوپلیتیکی در قفقاز جنوبی، از پتانسیل لازم جهت ارتقاء نقش ترانزیتی ایران نیز برخوردار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهبرد فشار حداکثری ترامپ در مقابل ایران: مبادی، سناریوها و واکنش‌های احتمالی (با تأکید بر بازه زمانی 2025-2026)</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_235879.html</link>
      <description>سال 2025 بیش از هر چیز تحت تأثیر پیروزی مجدد دونالد ترامپ قرار گرفته است و نظام بین‌الملل با فصل جدیدی از مناسبات و الگوهای دوستی و دشمنی روبرو شده است. جنگ 12 روزه اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران، فصل جدیدی در نظم منطقه‌ای با پیامدهای جهانی بود و زمینه‌ها برای دستیابی به توافقی هسته‌ای را بیش از هر زمانی به حداقل رساند. در این راستا، این پرسش مورد ارزیابی قرار گرفته است که با توجه به جنگ 12 روزه، سیاست خارجی و راهبرد ایالات‌متحده در مقابل ایران -با تأکید بر برنامه هسته‌ای- چگونه می‌باشد و سناریوها و واکنش‌های مطرح در این زمینه (با تأکید بر بازه زمانی 2025-2026) کدامند؟ در پاسخ فرضیه مطروح عبارتست از اینکه، سیاست دولت ترامپ در مقابل ایران مبتنی بر رویکردی ترکیبی بر دو اصل واقع‌گرایی تهاجمی و ملی‌گرایی افراطی است و بعید به نظر می‌رسد که بدون کسب دستاوردی چشمگیر تجدیدنظر دیگری داشته باشد. مبادی تئوریک پژوهش مبتنی بر تئوری «صلح از طریق قدرت»، و روش‌شناسی جهت تبیین منطق استراتژی «فشار حداکثری» ترکیبی، شامل تحلیل روندهای تاریخی و سناریونویسی چندلایه است. یافته‌ها نشانگر آنست که رویکرد ترامپ، صلح از طریق و مبتنی بر تحریم‌های ساختاری، فشار نظامی غیرمستقیم، و مدیریت تاکتیکی بحران است. همچنین، براساس سناریوهای احتمالی مطرح، در صورت تداوم تنش، گزینه تشدید بحران در چارچوب رقابت ژئوپلیتیکی در غرب آسیا بسیار محتمل می‌باشد، و سناریوی عملیات نظامی پیشگیرانه و سناریوی ترکیبی (جنگ محدود، تحریم، دیپلماسی مشروط و حمایت از مخالفان داخلی) به مثابه استراتژی‌های کلیدی قابل طرح می‌باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جایگاه آفریقای جنوبی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (براساس برنامه هفتم توسعه 1407-1403)</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_237498.html</link>
      <description>برنامه هفتم توسعه جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یکی از اسناد بالادستی کشور، اهداف و چشم‌اندازهای پنج‌ساله را ترسیم و نقشه راه توسعه ملی را تعیین می‌نماید. این برنامه که اولین چارچوب سیاست‌گذاری در گام دوم انقلاب اسلامی به‌شمار می‌رود، می‌تواند باتوجه ‌به اولویت‌ها و انتخاب محورهای اصلی، به سیاست‌گذاری‌های بلندمدت و کاربردی در عرصه سیاست خارجی بپردازد. در این میان روابط ایران و آفریقای جنوبی که از دیرباز مورد توجه بوده است، با پیوستن ایران به گروه بریکس وارد مرحله جدیدی شده است. ایران می‌تواند در چارچوب برنامه هفتم توسعه به تقویت روابط خود با آفریقای جنوبی بپردازد؛ اما پیش از آن باید به این پرسش پرداخت که آفریقای جنوبی چه نقش و اهمیتی در سیاست خارجی و اقتصادی ایران در چارچوب برنامه هفتم توسعه ایفا می‌کند؟ در پاسخ به این سؤال، فرضیه پژوهش این است که برقراری ارتباط و پیوند عمیق و راهبُردی با کشور آفریقای جنوبی به‌عنوان یک کشور در حال ظهور، مواضع سیاسی مستقل، نقش منطقه‌ای و بین المللی، می‌تواند برای گسترش تجارت، سرمایه‌گذاری و همکاری‌های صنعتی و فناوری برای جمهوری اسلامی ایران یک موقعیت عالی فراهم آورد. یافته‌های این تحقیق با استفاده از روش ماتریس سوات، در چارچوب نظری همگرایی منطقه‌ای مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. در این پژوهش فرصت‌ها، تهدیدها و نقاط قوت و ضعف ایران و آفریقای جنوبی مورد مطالعه قرار گرفته است و در نهایت با ترسیم الگوی همکاری راهبردی، مسیر ارتقای سطح روابط ایران با آفریقای جنوبی از همکاری های عادی به راهبردی پیشنهاد گردیده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هوش مصنوعی و تحول ژئوپلیتیک جهانی: فرصت‌ها و چالش‌ها</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_238545.html</link>
      <description>ژئوپلیتیک از آغاز شکل گیری تاکنون چهار مرحله اصلی را پشت سر گذاشته است:  ژئوپلیتیک سنتی، کلاسیک، مدرن و پست‌مدرن. هر یک از این دوره‌ها بازتابی از تحولات تاریخی، فناورانه و سیاسی عصر خود بوده‌اند. امروزه، با ظهور هوش مصنوعی به‌عنوان یک ابرفناوری در چارچوب انقلاب صنعتی چهارم، می‌توان از ورود به مرحله پنجم تحول ژئوپلیتیک سخن گفت. این مرحله نوین، بر تمامی ابعاد حیات بشری سایه افکنده و تأثیراتی ژرف بر قدرت، امنیت، اقتصاد و روابط بین‌الملل برجای گذاشته است. این پژوهش تحلیلی- توصیفی با بررسی منابع معتبر کتابخانه‌ای و اسناد بین‌المللی نشان می‌دهد که هوش مصنوعی از یک ابزار صرف به عامل کلیدی در بازتعریف ماهیت ژئوپلیتیک و معادلات قدرت جهانی تبدیل شده است. درواقع، هوش مصنوعی با دگرگون‌ساختن ساختار قدرت، امنیت و حاکمیت، تحولی عمیق در ژئوپلیتیک و توازن قوای بین‌المللی ایجاد کرده است. اگرچه این فناوری فرصت‌هایی مانند بهبود حکمرانی، تقویت همکاری‌های فراملی و رشد اقتصادی را فراهم آورده، اما همزمان چالش‌هایی همچون شکاف دیجیتالی، تهدیدات امنیتی نوظهور و معضلات اخلاقی-حقوقی را نیز تشدید کرده است. در پایان، این مقاله با هدف مدیریت جهانی تأثیرات هوش مصنوعی بر نظام ژئوپلیتیک و روابط بین‌الملل، و نیز کاهش شکاف فناورانه بین کشورهای توسعه‌یافته و درحال‌توسعه، راهکارهای عملیاتی ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اتحادیه عرب؛ تداوم ناتوانی ساختاری</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_240971.html</link>
      <description>اتحادیه عرب را می توان یکی از مهمترین   نهادهای فعال منطقه محسوب کرد. پیدایش این مجموعه منسجم   محور عربی در یکی از بحرانی ترین مناطق جهان، می توانست انگیزه ای قوی برای بهبود اوضاع کشورهای منطقه باشد.  شور و شوق اتحاد و وحدت عربی با وقوع نخستین بحران ها در دنیای عرب و آشکار شدن تعارضات ملی/عربی جای خود را به تفرد و ترجیح منافع ملی بر منافع موهوم عربی بخشید. 
مسئله   این مقاله فهم چگونگی پیدایش و مهم تر از آن دوام و استمرار اتحادیه پس از هشت دهه است.   سوال اصلی پژوهش حاضر، علت ماندگاری و بقای اتحادیه و منافع مترتب بر آن است. نیز پاسخ به این سوال  و این که اتحادیه می تواند به همین روند ادامه دهد یا ناتوانی های ذاتی و ساختاری، اجازه خروج آن از بحران های درونی و بیرونی را نمی دهد. از نهادگرایی برای تجزیه و تحلیل نظری در این مقاله استفاده شده است. فرضیه پژوهش حاضر آن است که ساختار معیوبِ طراحی‌شده برای حفظ وضع موجود، تقدیس حاکمیت های مطلقه به بهانه حفظ وحدت عربی، سیستم تصمیم گیری مبتنی بر اجماع و مهم تر از همه ترجیح منافع ملی نسبت به منافع جمعی، ناتوانی اتحادیه را نهادینه کرده است.  فرضیه پژوهش حاضر آن است که ساختار طراحی شده مبتنی بر هویت عربی، برساخته ای سیاسی است و تناقض درونی دارد و با منافع ملی نظام های سیاسی دارای هویت های متفرد، همسو و همساز نیست و در نتیجه از ناتوانی مزمن و ناکارامدی رنج می برد و در عمل نتوانسته مشکلات جهان عرب را حل و فصل کند. از روش تحقیق نهادگرایی، برای تجزیه و تحلیل نظری در این مقاله استفاده شده است. یافته های تحقیق گواه آن است که این ناکارامدی ساختاری دوام داشته و تاثیر عمیقی در کاهش مشکلات عربی نداشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در بالکان و اروپای شرقی: تحلیل سازه‌انگارانه قدرت نرم و فرصت‌های ژئوپلیتیکی</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_241142.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به واکاوی جایگاه ژئوپلیتیکی و اهمیت راهبردی منطقه اروپای شرقی و بالکان در چارچوب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد. پرسش محوری مقاله آن است که جمهوری اسلامی ایران چرا و چگونه این منطقه را در اولویت سیاست خارجی خود به‌ویژه در زمینه واگرایی از اروپای غربی و در بستر تحولات ژئوپلیتیکی نظم نوین بین‌الملل قرار داده است. این مطالعه، با اتکا بر روش توصیفی-تحلیلی و در پرتو چارچوب نظری سازه‌انگاری و قدرت نرم، سه فرضیه اصلی را مطرح می‌سازد: نخست آن‌که این منطقه، به‌منزله کریدوری ژئوپلیتیکی، بستر تنوع‌بخشی به پیوندهای خارجی ایران و کاهش اثرگذاری تحریم‌های غربی را فراهم می‌سازد؛ دوم، جمهوری اسلامی از طریق اشتراکات تاریخی و فرهنگی، به‌ویژه در کشورهایی با جوامع مسلمان، می‌کوشد مؤلفه‌های قدرت نرم خود را فعال نموده و نوعی هم‌گرایی هویتی با این جوامع ایجاد نماید؛ سوم، پیچیدگی‌های ساختاری منطقه و رویکرد انتقادی برخی دولت‌های آن نسبت به هژمونی غرب، فضای مساعدی برای پیشبرد اهداف راهبردی ایران فراهم کرده است. تحلیل مطالعات موردی مربوط به روابط ایران با صربستان و نیز تعاملات آن با مجارستان، مؤید آن است که سیاست خارجی جمهوری اسلامی در این منطقه، تلفیقی از عقلانیت ژئوپلیتیکی، بهره‌گیری از پیوندهای هویتی و فرصت‌طلبی دیپلماتیک است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که علی‌رغم دستیابی به برخی نتایج مثبت در سطوح فرهنگی و سیاسی، نفوذ عملی ایران به‌دلیل موانعی چون محدودیت‌های ساختاری، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و فشارهای مستمر قدرت‌های غربی با چالش‌های جدی روبرو است. با این‌همه، منطقه اروپای شرقی و بالکان همچنان به‌عنوان یکی از تکیه‌گاه‌های کلیدی در راهبرد سیاست خارجی چندمسیره و مقاومتی جمهوری اسلامی ایران حفظ شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی گفتمانی و هویتی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در پرتو سند چشم‌انداز 1404</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_241330.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی یکی از چالش‌های بنیادین سیاست‌گذاری کلان جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد: تقابل میان اهداف توسعه‌محور سند چشم‌انداز ۱۴۰۴ و رویکرد امنیتی-تقابل‌محور سیاست خارجی در دو دهه اخیر. برخلاف رویکردهای جریان اصلی روابط بین‌الملل (رئالیسم و لیبرالیسم) که این تضاد را ناشی از ترجیح منافع امنیتی کوتاه‌مدت بر منافع اقتصادی بلندمدت می‌دانند، این پژوهش با بهره‌گیری از چارچوب نظری سازه‌انگاری نشان می‌دهد که مسئله، ریشه در برخورد هویتی و گفتمانی دارد. پرسش اصلی مقاله آن است که چرا سیاست خارجی ایران عملاً با اهداف توسعه‌محور سند چشم‌انداز ۱۴۰۴ در تعارض قرار گرفته است؟ یافته‌ها نشان می‌دهد که دو «هویت ملی» رقیب در ساختار سیاسی-اجتماعی ایران ساخته و بازتولید شده‌اند: ۱. هویت توسعه‌گرای تعاملی، برآمده از گفتمان تعامل و همکاری جهانی؛ ۲. هویت انقلابی-مقاومتی، شکل‌گرفته در بستر تجربیات تاریخی و نگاه ایدئولوژیک.
این مقاله با استفاده از روش تفسیری-تحلیلی و بررسی مطالعات موردی کلیدی، نشان می‌دهد که واقعیت سیاست خارجی ایران نه یک داده عینی، بلکه برساخته‌ای اجتماعی-هنجاری است که از تعامل میان هویت‌ها و گفتمان‌های رقیب شکل می‌گیرد. سیاست‌های مبتنی بر توسعه اقتصادی و اقتصاد مقاومتی الزامات متفاوتی را به نهادهای درگیر سیاستگذاری تحمیل می‌کنند که پیشبرد همزمان توسعه و مقاومت را ناممکن ساخته است. در فرآیند چرخش‌ها و جهت‌گیری‌های ناهمخوان، شاخص‌های هویتی- ایدئولوژیک و هنجاری دستخوش بازتعریف دائمی می‌شوند، به‌گونه‌ای که دیگر نمی‌توان از یک مسیر ثابت و هویت پایدار سخن گفت. بنابراین سیاست خارجی کشور در یک تعلیق گفتمانی میان آرمان توسعه و الزام مقاومت قرار گرفته است. به نظر می‌رسد رویکرد تلفیقی که الزامات هر دو طیف را پوشش دهد  وتوافقی بر سر دال‌های مرکزی و شناور ایجاد کند، می‌تواند به ایجاد توازن بین توسعه و امنیت کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خودسازماندهی هیدروپلیتیک؛ نگرشی پویا به دیپلماسی آب ایران در الگوهای تعامل و تعارض: مطالعه موردی: حوضه رودخانه فرامرزی ارس</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_241361.html</link>
      <description>با توجه به افزایش پیچیدگی تعاملات هیدروپلیتیکی در حوضه‌های آبریز مشترک و فرامرزی، مسئلۀ آب در روابط ایران با کشورهای پیرامونی رودخانۀ ارس اهمیتی فزاینده یافته است. این پژوهش با بهره‌گیری از چارچوب خودسازماندهی هیدروپلیتیک، با رویکردی پویا به ‌دنبال تبیین این موضوع است که چگونه کنش‌ها، تصمیمات یکجانبه، و ساز و کارهای نهادی کشورهای بالادست (ترکیه و ارمنستان) الگوهای تعارض، رقابت یا همکاری را در این حوضه بازتولید می‌کنند و دیپلماسی آب ایران چگونه می‌تواند در این ساختار خودسازمان‌گر نقش مؤثری ایفا کند. روش تحقیق توصیفی ـ تحلیلی بوده و مبتنی بر اسناد رسمی، گزارش‌های مرکز پژوهش‌های مجلس و داده‌های وزارت نیرو است. یافته‌ها نشان می‌دهد که کاهش کمّی و کیفی آب، تغییر مسیر طبیعی رودخانه، سدسازی‌های متعدد و بهره‌برداری سنگین بالادست، به‌مثابۀ «محرک‌های خودسازمانده» باعث شکل‌گیری الگوهای رقابت‌محور در حوضه شده‌اند. بررسی تاریخی تعاملات نیز نشان می‌دهد که از سال ۱۳۹۵ ه.ش به بعد، دیپلماسی آب ایران فاقد ابتکار عمل کافی بوده و همین امر موجب تشدید نیروهای خودسازمانگر تعارضی در حوضه شده است. در نتیجه، فعال‌سازی دیپلماسی آب ایران در حوزه تقسیم منصفانه، مدیریت کیفیّت آب و تنظیم مداخلات بالادست، ضرورتی فوری دارد؛ در غیر این صورت، ساختار خودسازمانده هیدروپلیتیک حوضۀ ارس به سمت تنش و چالش‌های هیدروپلیتیکی بیشتر حرکت خواهد کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارمنستان به‌عنوان عرصه‌ای برای رقابت منطقه‌ای: تحلیلی بر منافع متعارض ایران و آذربایجان با تکیه بر موازنه تهدید</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_241481.html</link>
      <description>تحولات ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی پس از جنگ دوم قره‌باغ، به‌ویژه با محوریت جایگاه ارمنستان در طرح‌هایی نظیر کریدور زنگزور، موجب تشدید تعارض منافع میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان شده است. این پژوهش با هدف تبیین علل و ابعاد این تقابل، به بررسی نقش ارمنستان به‌عنوان یک متغیر ژئوپلیتیکی مؤثر در رقابت راهبردی دو بازیگر می‌پردازد.
پرسش اصلی پژوهش آن است که ارمنستان چگونه در ساختار تقابل منافع ایران و آذربایجان ایفای نقش می‌کند و از چه طریقی به عاملی اثرگذار در موازنه تهدید منطقه‌ای بدل شده است؟ فرضیه پژوهش بر این اساس استوار است که جمهوری اسلامی ایران از طریق حفظ پیوند ژئوپلیتیکی با ارمنستان، مخالفت با تغییرات مرزی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های دیپلماتیک و ژئو‌اقتصادی این کشور، در پی موازنه‌سازی غیرمستقیم در برابر تهدیدات امنیتی ناشی از تعمیق همکاری‌های آذربایجان با اسرائیل و ترکیه است؛ به‌گونه‌ای که ارمنستان نه صرفاً یک همسایه، بلکه به‌عنوان یک ابزار ساختاری در راهبرد مهار تهدیدات پیرامونی ایران عمل می‌کند.
چارچوب نظری پژوهش مبتنی بر نظریه «موازنه تهدید» استفن والت است که بر نقش ادراک تهدید در شکل‌دهی به رفتار سیاست خارجی کشورها تأکید دارد. در این چارچوب، نزدیکی ژئوپلیتیکی و امنیتی آذربایجان به اسرائیل و ترکیه و تلاش برای ایجاد گذرگاه فرامرزی از طریق خاک ارمنستان، به‌عنوان متغیرهای تهدیدزا برای ایران تحلیل می‌شوند. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر تحلیل اسنادی، بررسی بیانیه‌های رسمی و رصد تحرکات دیپلماتیک بازیگران در بازه زمانی ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نوآوری راهبردی الزام سیاست خارجی انطباقی در سیستم‌ ژئواکونومیکی پیچیده</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_241494.html</link>
      <description>یکی از مسائل اساسی در محیط پیچیده بین‌الملل، راهبردهای اقتصادی بازیگران در سیستم ژئواکونومیکی پیچیده می‌باشد. اصولاً، در سیستم ژئواکونومیکی پیچیده، راهبردهای بازیگران تحت تأثیر محیط و شرایط اقتصادی ترسیم و متغیر قدرت بسیار در آن دخیل می‌باشد. بنابراین، ژئواکونومیک به عنوان بهره بردن ژئواستراتژیکی از قدرت اقتصادی، یکی از ویژگی‌های مهم رفتار استراتژیک بازیگران بویژه قطب‌های اقتصادی در سیستم پیچیده بین‌الملل می‌باشد. پژوهش با مفروض پیچیدگی در سیستم بین‌الملل و فرض نظری حاکمیت اصل ابهام و عدم‌قطعیت بر محیط راهبردی بازیگران سعی در پاسخ به الزام راهبردی سیاست خارجی بازیگران در سیستم ژئواکونومیکی پیچیده دارد؟ یافته‌های پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی و روش کیفی بیان‌گر این می‌باشد که در محیط سرشار از عدم‌قطعیت بین‌الملل، نوآوری راهبردی با نگاه به زیست‌بوم و بستر و شرایط متغیر محیطی الزام راهبردهای بازیگران در سیستم ژئواکونومیکی پیچیده، می‌باشد و این نوآوری با توجه به قابلیت و ظرفیت بازیگران در سیستم ژئواکونومیکی پیچیده طرح و شامل نوآوری در تولید در خدمات در فرایند و در سیستم  می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ظهور ترامپیسم و پوپولیسم راست گرای نوین در ایالات متحده آمریکا؛ مطالعه موردی بررسی پیامدهای بین المللی آن بر جمهوری اسلامی ایران</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_243649.html</link>
      <description>پدیده ترامپیسم از سال ۲۰۱۶ به‌عنوان یکی از مهم‌ترین تحولات ساختاری و گفتمانی سیاست آمریکا مطرح شد و پیامدهای آن فراتر از عرصه داخلی، به سطح بین‌المللی نیز تسری یافت. مسئله اساسی مقاله حاضر مشتمل بر دو پرسش اساسی است: اول اینکه چه عوامل و زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در سطوح داخلی و خارجی زمینه ساز ظهور ترامپیسم و پوپولیسم راست گرای نوین در آمریکا بوده اند؟ دوم اینکه این پدیده چه پیامدهایی در سطح بین المللی برای جمهوری اسلامی ایران در پی داشته است؟ مقاله حاضر با رویکردی تلفیقی تلاش می‌کند نشان ‌دهد که ترامپیسم محصول هم‌زمان مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است؛ از جمله فرسایش اعتماد عمومی، قطبی‌شدن رسانه‌ای، بحران طبقه متوسط سفیدپوست، افول صنایع تولیدی و واکنش‌های فرهنگی ناشی از تغییرات جمعیتی. از سوی دیگر، زمینه‌های خارجی مانند بحران نظم لیبرال، چرخش جهانی به سمت پوپولیسم راست و رقابت ساختاری با چین نیز محیط مساعدی برای ظهور این جریان فراهم کردند. در سطح سیاست خارجی، ترامپیسم مبتنی بر ناسیونالیسم اقتصادی و سیاست &amp;amp;laquo;اول آمریکا&amp;amp;raquo;، به بازتعریف نقش آمریکا در نظام جهانی انجامید و خروج از پیمان‌های بین‌المللی را تشدید کرد. نمونه بارز این جهت‌گیری، سیاست فشار حداکثری علیه ج.ا.ایران و خروج از برجام بود که پیامدهای اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیک مهمی برای ایران به همراه داشت. این مقاله با بهره‌گیری از روش مطالعه موردی و چارچوب نظری تلفیقی (گفتمان پوپولیستی، ایدئولوژی سطحی و اقتصاد سیاسی پوپولیسم) نشان می‌دهد که پیامدهای ترامپیسم برای ج.ا.ایران ریشه‌ در تغییرات ساختاری سیاست داخلی آمریکا و تحولات نظم جهانی است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
