<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه روابط خارجی</title>
    <link>https://frqjournal.csr.ir/</link>
    <description>فصلنامه روابط خارجی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 12 Mar 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 12 Mar 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>نوسوداگری امریکا و چین در منطقه خلیج فارس و ایران در زمینه انرژی های فسیلی</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_217210.html</link>
      <description>از مهمترین تحولات در منطقه خلیج فارس، حضور گسترده چین در قالب راه ابریشم جدید است. چین برای حفظ صنعت و رشد اقتصادی خود به انرژیهای فسیلی این منطقه و ایران وابسته است. امریکا نیز از قدرتهای بزرگی هست که منطقه خلیج فارس را عرصه رقابتهای انرژی خود کرده است و از حضور چین در منطقه ناراضی است. سوال اصلی این مقاله این است که چگونه طرح جاده ابریشم بر روابط چین و امریکا در منطقه خلیج فارس در حوزه انرژی در سالهای اخیر تاثیر گذاشته است؟ فرضیه پژوهش بر این امر استوار است که نیاز چین به واردات انرژی و نیاز کشورهای خلیج فارس به سرمایه خارجی و متنوع ساختن مسیرهای صادراتی خود، حساسیت امریکا نسبت به خارج نزدیکش را برانگیخته است. برای پاسخ به این سوال از چارچوب نظری نوسوداگری و روش پژوهش کیفی بر اساس بررسی فرایندهای علی بهره گرفته می شود که قدرنهای بزرگ به توسعه اقتصادی و ازدیاد ثروت و درآمد برای ایفای نقش هژمونی در نظام بین الملل توجه دارند. یافته ها نشان می دهد که چین ارتباط وسیعی را با کشورهای حوزه خلیج فارس و ایران شروع کرده که در عمل نفوذ امریکا در این کشورها را تا حدی محدود می کند. اما در عین حال چین رویکرد موازنه نرم و تعامل با امریکا را در منطقه در پیش گرفته و امریکا و چین منافع خود را در حفظ وضع موجود می بینند و از سیاستهای رادیکال با ریسک بالا پرهیز می کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طبیعی‌سازی هژمونی در سیاست خارجی ایالات‌متحده: تحلیل گفتمان روایت‌های دموکرات و جمهوری‌خواه پس از جنگ سرد</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_246613.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به بررسی چگونگی طبیعی‌سازی هژمونی در گفتمان سیاست خارجی ایالات‌متحده در دوره پس از جنگ سرد می‌پردازد. ازهمین‌رو، پژوهش با بهره‌گیری از چهارچوبی تلفیقیِ ساختار-گفتمان، از یک‌سو ابعاد ایدئولوژیک هژمونی آمریکا را در سه محور &amp;amp;laquo;لیبرالیسم و جهانی‌سازی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;استثناگرایی آمریکایی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تهدید و دشمن‌سازی&amp;amp;raquo; شناسایی می‌کند و از سوی دیگر، کارکرد این مضامین را در متون منتخب بررسی می‌نماید. داده‌های پژوهش شامل نسخه‌های مختلف راهبرد امنیت ملی ایالات‌متحده و منتخبی از سخنرانی‌های رؤسای جمهور آمریکا در دوره پس از جنگ سرد است که با استفاده از رویکرد نئوگرامشی، تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف و روش تحلیل مضمون نظریه‌محور مطالعه شده‌اند. یافته‌ها حاکی از آن است که در متون بررسی‌شده، گفتمان لیبرالیسم و جهانی‌سازی در جهت طبیعی‌سازی نظم هژمونیک، گفتمان استثناگرایی در جهت اعطای مشروعیت اخلاقی به نقش آمریکا و گفتمان تهدید و دشمن‌سازی در جهت توجیه اقدامات قهری در قالب واکنشی ضروری و دفاعی عمل می‌کنند. درمجموع، این سازوکارهای گفتمانی در متون مورد بررسی، به طبیعی‌سازی رهبری آمریکا و به حاشیه راندن بدیل‌ها یاری می‌رسانند و از این رهگذر، به بازتولید هژمونی در سطح گفتمانی کمک می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیامدهای پیروزی احتمالی روسیه در جنگ اوکراین بر اوراسیا و ایران؛ آسیب‌شناسی با رویکرد نظریه سناریوها</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_232711.html</link>
      <description>منازعه اوکراین به‌مثابۀ یکی از تحولات ژئوپلیتیکی سرنوشت‌ساز دهه اخیر، پیامدهای گسترده‌ای بر معماری امنیتی، اقتصادی و نهادی اوراسیا دارد. مسئله اصلی این پژوهش بررسی آثار پیروزی احتمالی روسیه در این جنگ بر ساختار‌های منطقه‌ای و جایگاه قدرت‌های میانی به‌ویژه ایران است. هدف مطالعه، تحلیل مسیرهای محتمل آینده و ارزیابی فرصت‌ها و تهدید‌های ناشی از آن برای سیاست خارجی ایران است. روش تحقیق سناریونویسی کیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی بوده  که با بهره‌گیری از چهارچوب نظریه سناریو و در چهارچوب رهیافت‌های نئورئالیسم و وابستگی متقابل پیچیده، متغیر‌های کلیدی و عوامل بحران‌زا شناسایی و چهار سناریوی متمایز ترسیم گردید: &amp;amp;laquo;گسترش هژمونی روسیه و انزوای غرب&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تقابل ساختاری و بازی چندقطبی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;هم‌گرایی روسیه&amp;amp;ndash;چین و مسیر رهایی آسیای مرکزی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سقوط ناگهانی و فروپاشی کنترل مرکزی&amp;amp;raquo;. یافته‌ها حاکی است دو سناریوی نخست ازآن‌رو که با منطق قدرت و واکنش متقابل بازیگران اصلی هم‌خوانی دارند، بیشترین احتمال تحقق را در بر خواهند داشت؛ سناریوی سوم به‌عنوان روندی مکمل در شرایط تداوم فشار غرب بر مسکو قابل تصور است و سناریوی چهارم، هرچند کم‌احتمال، بیشترین ظرفیت بی‌ثبات‌کننده را داراست. نتایج پژوهش بیانگر آن است که پیامدهای مشترک همه سناریوها شامل بازتنظیم معماری امنیتی اوراسیا، بازتعریف مسیرهای انرژی و ترانزیت و ارتقای نقش قدرت‌های متوسط است. از دیدگاه سیاست‌گذاری، پیشنهاد شده است که غرب باید بر حفظ بازدارندگی و کاهش وابستگی انرژی به روسیه تمرکز کند؛ چین همکاری با مسکو را با احترام به حاکمیت کشورهای میزبان و تنوع‌بخشی مسیرهای تجاری مدیریت نماید و ایران با بهره‌گیری از فرصت‌های ترانزیتی و دیپلماسی اقتصادی، راهبرد موازنه‌گرایی هوشمندانه را برای صیانت از استقلال راهبردی خود در پیش گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی راهبردی دیجیتالی‌سازی دیپلماسی عمومی؛ تحلیل تطبیقی سفارت‌خانه مجازی و دیپلماسی توییتری ایالات‌متحده در قبال ایران و الزامات آن برای جمهوری اسلامی ایران</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_247216.html</link>
      <description>دیجیتالی‌سازی دیپلماسی عمومی، یکی از مهم‌ترین تحولات در عرصه سیاست خارجی معاصر به شمار می‌رود و ایالات‌متحده آمریکا به‌عنوان یکی از پیشگامان این حوزه، از ابزار‌های متنوعی نظیر سفارت‌خانه مجازی و دیپلماسی توییتری برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی مردم ایران بهره گرفته است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون و با استفاده از راهبرد مثلث‌سازی داده‌ها، به مطالعه تطبیقی راهبردهای دیجیتالی‌سازی دیپلماسی عمومی در سفارت مجازی آمریکا در تهران و توییت‌های رهبران این کشور در قبال ایران پرداخته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که سفارت مجازی در سطح راهبردی و با هدف ارتباط پایدار، تولید روایت و اعتمادسازی عمل می‌کند درصورتی‌که دیپلماسی توییتری در سطح تاکتیکی و با هدف روایت‌سازی و مدیریت لحظه‌ای افکار عمومی فعالیت می‌نماید. این دو ابزار در قالب یک اکوسیستم واحد، مکمل یکدیگر هستند. براساس یافته‌های پژوهش پنج الزام راهبردی برای توسعۀ دیپلماسی عمومی دیجیتال جمهوری اسلامی ایران شامل حکمرانی ملی دیجیتال، توسعه سفارت‌خانه‌های مجازی، دیپلماسی فرهنگی دیجیتال، دیپلماسی داده محور و تربیت دیپلمات‌های دیجیتال نیز استخراج گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نوآوری راهبردی الزام سیاست خارجی انطباقی در سامانه ژئواکونومیکی پیچیده</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_241494.html</link>
      <description>یکی از مسائل اساسی در محیط پیچیده بین‌الملل، راهبردهای اقتصادی بازیگران در سامانه ژئواکونومیکی پیچیده است. اصولاً، در سامانه ژئواکونومیکی پیچیده، راهبردهای بازیگران تحت تأثیر محیط و شرایط اقتصادی ترسیم و متغیر قدرت بسیار در آن دخیل است. بنابراین، ژئواکونومیک به‌عنوان بهره بردن ژئواستراتژیکی از قدرت اقتصادی، یکی از ویژگی‌های مهم رفتار استراتژیک بازیگران به‌ویژه قطب‌های اقتصادی در سامانه پیچیده بین‌الملل است. پژوهش با مفروض پیچیدگی در سامانه بین‌الملل و فرض نظری حاکمیت اصل ابهام و عدم‌قطعیت بر محیط راهبردی بازیگران سعی در پاسخ به الزام راهبردی سیاست خارجی بازیگران در سامانه ژئواکونومیکی پیچیده دارد؟ یافته‌های پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی و روش کیفی بیانگر این است که در محیط سرشار از عدم‌قطعیت بین‌الملل، نوآوری راهبردی با نگاه به زیست‌بوم و بستر و شرایط متغیر محیطی الزام راهبردهای بازیگران در سامانه ژئواکونومیکی پیچیده، است و این نوآوری با توجه به قابلیت و ظرفیت بازیگران در سامانه ژئواکونومیکی پیچیده طرح و شامل نوآوری در تولید در خدمات در فرایند و در سامانه  می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارمنستان به‌عنوان عرصه‌ای برای رقابت منطقه‌ای: تحلیلی بر منافع متعارض ایران و آذربایجان با تکیه بر موازنه تهدید</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_241481.html</link>
      <description>تحولات ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی پس از جنگ دوم قره‌باغ، به‌ویژه با محوریت جایگاه ارمنستان در طرح‌هایی نظیر کریدور زنگزور، موجب تشدید تعارض منافع میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان شده است. این پژوهش با هدف تبیین علل و ابعاد این تقابل، به بررسی نقش ارمنستان به‌عنوان یک متغیر ژئوپلیتیکی مؤثر در رقابت راهبردی دو بازیگر می‌پردازد. پرسش اصلی پژوهش آن است که ارمنستان چگونه در ساختار تقابل منافع ایران و آذربایجان ایفای نقش می‌کند و از چه طریقی به عاملی اثرگذار در موازنه تهدید منطقه‌ای بدل شده است؟ فرضیه پژوهش براین‌اساس استوار است که جمهوری اسلامی ایران از طریق حفظ پیوند ژئوپلیتیکی با ارمنستان، مخالفت با تغییرات مرزی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های دیپلماتیک و ژئواقتصادی این کشور، در پیِ موازنه‌سازی غیرمستقیم در برابر تهدیدات امنیتی ناشی از تعمیق همکاری‌های آذربایجان با اسرائیل و ترکیه است؛ به‌گونه‌ای که ارمنستان نه صرفاً یک همسایه، بلکه به‌عنوان یک ابزار ساختاری در راهبرد مهار تهدیدات پیرامونی ایران عمل می‌کند. چهارچوب نظری پژوهش مبتنی بر نظریه &amp;amp;laquo;موازنه تهدید&amp;amp;raquo; استفن والت است که بر نقش ادراک تهدید در شکل‌دِهی به رفتار سیاست خارجی کشورها تأکید دارد. در این چهارچوب، نزدیکی ژئوپلیتیکی و امنیتی آذربایجان به اسرائیل و ترکیه و تلاش برای ایجاد گذرگاه فرامرزی از طریق خاک ارمنستان، به‌عنوان متغیر‌های تهدیدزا برای ایران تحلیل می‌شوند. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر تحلیل اسنادی، بررسی بیانیه‌های رسمی و رصد تحرکات دیپلماتیک بازیگران در بازۀ زمانی ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی گفتمانی و هویتی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در پرتو سند چشم‌انداز 1404</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_241330.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی یکی از چالش‌های بنیادین سیاست‌گذاری کلان جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد: تقابل میان اهداف توسعه‌محور سند چشم‌انداز ۱۴۰۴ و رویکرد امنیتی-تقابل‌محور سیاست خارجی در دو دهه اخیر. برخلاف رویکرد‌های جریان اصلی روابط بین‌الملل (رئالیسم و لیبرالیسم) که این تضاد را ناشی از ترجیح منافع امنیتی کوتاه‌مدت بر منافع اقتصادی بلندمدت می‌دانند، این پژوهش با بهره‌گیری از چهارچوب نظری سازه‌انگاری نشان می‌دهد که مسئله، ریشه در برخورد هویتی و گفتمانی دارد. پرسش اصلی مقاله آن است که چرا سیاست خارجی ایران عملاً با اهداف توسعه‌محور سند چشم‌انداز ۱۴۰۴ در تعارض قرار گرفته است؟ یافته‌ها نشان می‌دهد که دو &amp;amp;laquo;هویت ملی&amp;amp;raquo; رقیب در ساختار سیاسی-اجتماعی ایران ساخته و بازتولید شده‌اند: ۱. هویت توسعه‌گرای تعاملی، برآمده از گفتمان تعامل و همکاری جهانی؛ ۲. هویت انقلابی-مقاومتی، شکل‌گرفته در بستر تجربیات تاریخی و نگاه ایدئولوژیک. این مقاله با استفاده از روش تفسیری-تحلیلی و بررسی مطالعات موردی کلیدی، نشان می‌دهد که واقعیت سیاست خارجی ایران نه یک داده عینی، بلکه برساخته‌ای اجتماعی-هنجاری است که از تعامل میان هویت‌ها و گفتمان‌های رقیب شکل می‌گیرد. سیاست‌های مبتنی بر توسعۀ اقتصادی و اقتصاد مقاومتی الزامات متفاوتی را به نهادهای درگیر سیاست‌گذاری تحمیل می‌کنند که پیشبرد هم‌زمان توسعه و مقاومت را ناممکن ساخته است. در فرایند چرخش‌ها و جهت‌گیری‌های ناهمخوان، شاخص‌های هویتی-ایدئولوژیک و هنجاری دستخوش بازتعریف دائمی می‌شوند، به‌گونه‌ای که دیگر نمی‌توان از یک مسیر ثابت و هویت پایدار سخن گفت. بنابراین سیاست خارجی کشور در یک تعلیق گفتمانی میان آرمان توسعه و الزام مقاومت قرار گرفته است. به نظر می‌رسد رویکرد تلفیقی که الزامات هر دو طیف را پوشش دهد  توافقی بر سر دال‌های مرکزی و شناور ایجاد کند، می‌تواند به ایجاد توازن بین توسعه و امنیت کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اتحادیه عرب؛ تداوم ناتوانی ساختاری</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_240971.html</link>
      <description>اتحادیه عرب را می‌توان یکی از مهم‌ترین نهادهای فعال منطقه محسوب کرد. این نهاد در دهۀ هشتم عمر خود، برای ایجاد وحدت در میان کشورهای عربی، تجارب بسیاری را پشت سر گذاشته است. پیدایش این محور عربی در یکی از بحرانی‌ترین مناطق جهان، می‌توانست انگیزه‌ای قوی برای بهبود اوضاع کشورهای منطقه باشد. امیدهای فراوان در تقابل عمیق منافع ملی و آرمان وحدت عربی به‌تدریج رنگ باخت و از میان رفت. شور و شوق اتحاد و وحدت عربی با وقوع نخستین بحران‌ها در دنیای عرب و آشکار شدن تعارضات ملی-عربی جای خود را به تفرد و ترجیح منافع ملی بر منافع موهوم عربی بخشید. مسئله این مقاله فهم چگونگی پیدایش و مهم‌تر از آن دوام و استمرار اتحادیه پس از هشت دهه است. سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که، علت ماندگاری و بقای اتحادیه و این‌که اتحادیه می‌تواند به همین روند ادامه دهد یا ناتوانی‌های ذاتی و ساختاری، اجازه خروج آن از بحران‌های درونی و بیرونی را نمی‌دهد، چیست و فرضیه پژوهش حاضر، آن است که ساختار طراحی شده مبتنی بر هویت عربی، برساخته‌ای سیاسی است و تناقض درونی دارد و با منافع ملی نظام‌های سیاسی دارای هویت‌های هم‌سو و هم‌ساز نیست و در نتیجه از ناتوانی مزمن و ناکارآمدی رنج می‌برد و در عمل نتوانسته مشکلات جهان عرب را حل‌وفصل کند. از روش تحقیق نهادگرایی، برای تجزیه‌وتحلیل نظری در این مقاله استفاده شده است. یافته‌های تحقیق گواه آن است که این ناکارآمدی ساختاری دوام داشته و تأثیر عمیقی در کاهش مشکلات عربی نداشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در بالکان و اروپای شرقی: تحلیل سازه‌انگارانه قدرت نرم و فرصت‌های ژئوپلیتیکی</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_241142.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به واکاوی جایگاه ژئوپلیتیکی و اهمیت راهبردی منطقه اروپای شرقی و بالکان در چهارچوب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد. پرسش محوری مقاله آن است که جمهوری اسلامی ایران چرا و چگونه این منطقه را در اولویت سیاست خارجی خود به‌ویژه در زمینۀ واگرایی از اروپای غربی و در بستر تحولات ژئوپلیتیکی نظم نوین بین‌الملل قرار داده است. این مطالعه، با اتکا بر روش توصیفی-تحلیلی و در پرتو چهارچوب نظری سازه‌انگاری و قدرت نرم، سه فرضیه اصلی را مطرح می‌سازد: نخست آن‌که این منطقه، به‌منزله کریدوری ژئوپلیتیکی، بستر تنوع‌بخشی به پیوندهای خارجی ایران و کاهش اثرگذاری تحریم‌های غربی را فراهم می‌سازد؛ دوم، جمهوری اسلامی از طریق اشتراکات تاریخی و فرهنگی، به‌ویژه در کشورهایی با جوامع مسلمان، می‌کوشد مؤلفه‌های قدرت نرم خود را فعال نموده و نوعی هم‌گرایی هویتی با این جوامع ایجاد نماید؛ سوم، پیچیدگی‌های ساختاری منطقه و رویکرد انتقادی برخی دولت‌های آن نسبت به هژمونی غرب، فضای مساعدی برای پیشبرد اهداف راهبردی ایران فراهم کرده است. تحلیل مطالعات موردی مربوط به روابط ایران با صربستان و نیز تعاملات آن با مجارستان، مؤید آن است که سیاست خارجی جمهوری اسلامی در این منطقه، تلفیقی از عقلانیت ژئوپلیتیکی، بهره‌گیری از پیوندهای هویتی و فرصت‌طلبی دیپلماتیک است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که علی‌رغم دستیابی به برخی نتایج مثبت در سطوح فرهنگی و سیاسی، نفوذ عملی ایران به‌دلیل موانعی چون محدودیت‌های ساختاری، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و فشارهای مستمر قدرت‌های غربی با چالش‌های جدی روبه‌رو است. با این‌همه، منطقه اروپای شرقی و بالکان همچنان به‌عنوان یکی از تکیه‌گاه‌های کلیدی در راهبرد سیاست خارجی چندمسیره و مقاومتی جمهوری اسلامی ایران حفظ شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ظهور ترامپیسم و پوپولیسم راست گرای نوین در ایالات متحده آمریکا؛ مطالعه موردی بررسی پیامدهای بین المللی آن بر جمهوری اسلامی ایران</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_243649.html</link>
      <description>پدیده ترامپیسم از سال ۲۰۱۶ به‌عنوان یکی از مهم‌ترین تحولات ساختاری و گفتمانی سیاست آمریکا مطرح شد و پیامدهای آن فراتر از عرصه داخلی، به سطح بین‌المللی نیز تسری یافت. مسئله اساسی مقاله حاضر مشتمل بر دو پرسش اساسی است: اول اینکه چه عوامل و زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در سطوح داخلی و خارجی زمینه ساز ظهور ترامپیسم و پوپولیسم راست گرای نوین در آمریکا بوده اند؟ دوم اینکه این پدیده چه پیامدهایی در سطح بین المللی برای جمهوری اسلامی ایران در پی داشته است؟ مقاله حاضر با رویکردی تلفیقی تلاش می‌کند نشان ‌دهد که ترامپیسم محصول هم‌زمان مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است؛ از جمله فرسایش اعتماد عمومی، قطبی‌شدن رسانه‌ای، بحران طبقه متوسط سفیدپوست، افول صنایع تولیدی و واکنش‌های فرهنگی ناشی از تغییرات جمعیتی. از سوی دیگر، زمینه‌های خارجی مانند بحران نظم لیبرال، چرخش جهانی به سمت پوپولیسم راست و رقابت ساختاری با چین نیز محیط مساعدی برای ظهور این جریان فراهم کردند. در سطح سیاست خارجی، ترامپیسم مبتنی بر ناسیونالیسم اقتصادی و سیاست &amp;amp;laquo;اول آمریکا&amp;amp;raquo;، به بازتعریف نقش آمریکا در نظام جهانی انجامید و خروج از پیمان‌های بین‌المللی را تشدید کرد. نمونه بارز این جهت‌گیری، سیاست فشار حداکثری علیه ج.ا.ایران و خروج از برجام بود که پیامدهای اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیک مهمی برای ایران به همراه داشت. این مقاله با بهره‌گیری از روش مطالعه موردی و چارچوب نظری تلفیقی (گفتمان پوپولیستی، ایدئولوژی سطحی و اقتصاد سیاسی پوپولیسم) نشان می‌دهد که پیامدهای ترامپیسم برای ج.ا.ایران ریشه‌ در تغییرات ساختاری سیاست داخلی آمریکا و تحولات نظم جهانی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیاست هیبریدی دولت اول و دوم دونالد ترامپ برای مهار ایران (از احاله مسئولیت تا موازنه فراساحلی)</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_244269.html</link>
      <description>سیاست مهار جمهوری اسلامی ایران همواره یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی ایالات متحده بوده است. با وجود این، دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ دارای الگوی متمایزی در این زمینه است. مقاله حاضر با طرح این پرسش که سیاست دونالد ترامپ برای مهار ایران چه تفاوت راهبردی با دولت‌های پیشین دارد، استدلال می‌کند که رویکرد ترامپ یک الگوی هیبریدی و ترکیبی متشکل از دو مکانیسم احاله مسئولیت و موازنه‌گری فراساحلی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که دولت ترامپ در مرحله نخست با کاهش هزینه‌های مادی و انسانی مداخله مستقیم، پرهیز از جنگ‌های گسترده منطقه‌ای و تمرکز بر رقابت قدرت‌های بزرگ و به ویژه چین تلاش کرد تا مهار ایران را تا حد امکان به متحدان منطقه‌ای ایالات متحده واگذار کند. این راهبرد از طریق تقویت ائتلاف‌های منطقه‌ای ضد ایرانی، حمایت گسترده از اسرائیل و فروش تسلیحات پیشرفته به شرکای خود در خلیج فارس دنبال شد. با این حال، تحولات امنیتی منطقه‌ای و ناکارآمدی متحدان در ایجاد بازدارندگی پایدار، دولت ترامپ را به سمت موازنه-گری فراساحلی سوق داد؛ الگویی که شامل کمپین فشار حداکثری، افزایش حضور نظامی محدود از حیث زمانی و در نهایت ورود به جنگ مستقیم اما کنترل شده بود. مقاله استدلال می‌کند که گرایش فزاینده ترامپ به موازنه‌گری فراساحلی، نشان دهنده محدودیت‌های ذاتی احاله مسئولیت در مهار بازیگران تجدیدنظر‌طلبی مانند ایران است. پژوهش پیش رو با تکیه بر داده‌های اسنادی معتبر تلاش دارد تا منطق این راهبرد ترکیبی را تبیین می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی موازنه‌جویی فعال در سیاست خارجی عربستان سعودی و دلالت‌های منطقه‌ای آن برای ایران</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_245452.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تبیین چرایی و سازوکارهای چرخش راهبردی عربستان سعودی به سمت سیاست «موازنه‌جویی فعال» میان شرق و غرب انجام شده است. پرسش اصلی تحقیق آن است که ریاض چگونه و بر اساس چه سازوکارهایی راهبرد تنوع‌بخشی به شرکای بین‌المللی و موازنه‌گری میان قدرت‌های بزرگ را دنبال می‌کند؟ فرضیه پژوهش بر این مبنا استوار است که «عربستان، تحت تأثیر هم‌زمان تحولات ساختاری نظام بین‌الملل و الزامات داخلی توسعه، با بهره‌گیری از راهبردی چندبعدی در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی، در پی کاهش وابستگی انحصاری به غرب و افزایش استقلال راهبردی خود در نظم جهانی در حال گذار است.»
یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که عربستان سعودی، به‌ویژه در دوره محمد بن سلمان و در چارچوب سند چشم‌انداز ۲۰۳۰، سیاست خارجی خود را از الگوی سنتی غرب‌گرایی محافظه‌کارانه به سمت موازنه‌جویی فعال میان قدرت‌های جهانی سوق داده است. گسترش همکاری با چین در حوزه انرژی، فناوری و سرمایه‌گذاری، همکاری با روسیه در قالب اوپک‌پلاس و در عین حال حفظ روابط امنیتی با آمریکا، بیانگر تلاش ریاض برای ایفای نقش یک «دولت چرخشی» در نظم چندقطبی نوظهور است. همچنین تحولات امنیتی غرب آسیا در سال ۲۰۲۶ نشان داد که عربستان در پی کاهش تنش‌های منطقه‌ای و مدیریت هم‌زمان روابط با قدرت‌های رقیب برای حفظ ثبات داخلی و تحقق اهداف ملی خود است. چارچوب نظری پژوهش بر نظریه «موازنه منافع» رندال شولر استوار است و روش تحقیق، توصیفی ـ تحلیلی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی تداوم و تغییر سیاست خارجی ترکیه در قبال ایران: تبیینی بر پایه فرهنگ استراتژیک (۲۰۱۰تاکنون)</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_247114.html</link>
      <description>سیاست خارجی ترکیه در قبال ایران طی دو دهه اخیر الگویی پیچیده از هم‌زمانی همکاری و رقابت را به نمایش گذاشته است. ترکیه از یک سو، حتی در بزنگاه‌های استراتژیک، از قطع کامل تعامل با ایران پرهیز کرده و از سوی دیگر، هم‌زمان رقابت ژئوپلیتیکی، اختلاف بر سر بحران‌های منطقه‌ای و کنشگری مستقل خود در خاورمیانه را داشته. هم‌زمانی این دو روند، ادعای «آونگی‌بودن» سیاست خارجی ترکیه را تقویت کرده و ضرورت واکاوی ریشه‌های تصمیم‌گیری راهبردی این کشور را دوچندان می‌سازد. پرسش اصلی پژوهش این است که فرهنگ استراتژیک ترکیه، به‌عنوان چارچوبی برای فهم لایه‌های پنهان تصمیم‌گیری آنکارا، چگونه بر تغییر و تداوم سیاست خارجی این کشور در قبال ایران اثر گذاشته است؟ برای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر با بهره‌گیری از چارچوب مفهومی فرهنگ استراتژیک و با روش کیفی و رویکرد تبیینی ـ تحلیلی، انتخاب‌های استراتژیک ترکیه در بزنگاه‌های روابط با ایران را بررسی می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد سیاست خارجی آنکارا تابع «منطق موقعیتی» است؛ بدین معنا که موضوعات مختلف روابط با ایران را در «جعبه‌های جداگانه» نگه می‌دارد تا تنش در یک حوزه، همکاری در حوزه‌های دیگر را مختل نکند. در عین حال، ترکیه برخی مؤلفه‌های اصلی فرهنگ استراتژیک خود، از جمله «عملکرد ملی مستقل» و گرایش چندجانبه‌گرایانه، را حفظ کرده، اما بازخوانی این مؤلفه‌ها به وزن‌دهی جدیدی انجامیده است؛ به‌گونه‌ای که ضمن تداوم تعامل با کریدورهای سنتی، به‌ویژه غرب، «استقلال راهبردی»، تنوع مشارکت‌ها و عمل‌گرایی مسئله‌محور را بیش از گذشته در اولویت قرار داده است. نوآوری پژوهش، ارائه مدلی سه‌مرحله‌ای است که فرایند شکل‌گیری سیاست خارجی ترکیه در قبال ایران را در سه گام به‌هم‌پیوسته صورت‌بندی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیاست خارجی هنجارگرا: تحلیلی بر نقش آلمان در برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_248182.html</link>
      <description>برنامه جامع اقدام مشترک(برجام) یکی از نقاط عطف سیاست خارجی ایران و سایر کشورهای دخیل در آن یعنی روسیه، چین، آمریکا، فرانسه، انگلستان، و آلمان بشمار می رود. هدف این مقاله بررسی نقش آلمان در این برنامه است و لذا این پرسش مطرح می شود که اساساً آلمان در &amp;amp;laquo;آغاز&amp;amp;raquo; مذاکرات برجام، در &amp;amp;laquo;خلال&amp;amp;raquo; مذاکرات برجام، و در دوره &amp;amp;laquo;پسابرجام&amp;amp;raquo; چه نقش هائی ایفاء کرده و این نقش آفرینی ها متاثر از چه عواملی بوده اند؟ فرضیه مقاله که به روش کیفی و رویکرد توصیفی- تحلیلی بررسی شده، آن است که آلمان با اتخاذ سیاست خارجی هنجاری در دوره پس از جنگ سرد به تبعیت از اصول اروپا محوری، فراآتلانتیک گرائی، نگاه به شرق، &amp;amp;laquo;مسئولیت بیشتر&amp;amp;raquo;، و در عین حال داشتن رابطه تجاری قابل توجه با ایران به منظور حضوری گسترده تر و مشارکتی فعال تر در تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی، به &amp;amp;laquo; برجام &amp;amp;raquo; ورود کرده و در آن ایفای نقش داشته است. یافته های مقاله نشان داد کشوری که از ظرفیت لازم برای نقش آفرینی در عرصه جهانی برخوردار باشد اگر در مقطعی از تاریخ کنار گذاشته شود، با عبور از ورطه، رفع محذورات و فراهم شدن شرایط، درصدد تصاحب جایگاه دیرینش برآمده و به عنوان واحدی تاثیرگذار در عرصه بین المللی ظهوری مجدد می یابد. با تعمیم موضوع به آلمان نتیجه گیری می شود که این کشورکه تا جنگ جهانی دوم قدرتی بزرگ و بازیگری تاثیرگذار بر تحولات منطقه و جهان به شمار می آمد، بنابر دلایلی از جایگاهش عدول کرده و با پایان جنگ سرد و فراهم آمدن شرایط برای ایفای نقشی متناسب با قدرتش در سطح جهانی به &amp;amp;laquo;برنامه جامع اقدام مشترک&amp;amp;raquo; ورود کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیپلماسی پارلمانی اروپا در قبال جمهوری اسلامی ایران: تحلیل امنیتی‌سازی و تأثیر آن بر تعاملات هسته‌ای و حقوق بشری (2009 – 2024)</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_250547.html</link>
      <description>سیاست خارجی اتحادیه اروپا در قبال جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۴، یکی از عرصه‌هایی است که نقش نهادهای پارلمانی، به‌ویژه پارلمان اروپا، در آن به‌طور فزاینده‌ای برجسته شده است. در این دوره، موضوعاتی چون برنامه هسته‌ای ایران، برجام و نیز وضعیت حقوق بشر به محورهای اصلی کنش خارجی پارلمان اروپا در تعامل با ایران تبدیل شده‌اند. این پژوهش با تمرکز بر مفهوم امنیتی‌سازی، به بررسی چگونگی نقش‌آفرینی دیپلماسی پارلمانی اروپا در شکل‌دهی به چارچوب‌های گفتمانی و سیاسی روابط ایران و اتحادیه اروپا می‌پردازد. سؤال اصلی پژوهش این است که دیپلماسی پارلمانی پارلمان اروپا چگونه از طریق امنیتی‌سازی موضوعات هسته‌ای و حقوق بشری، بر الگوی تعاملات جمهوری اسلامی ایران و اتحادیه اروپا در بازه زمانی ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۴ تأثیر گذاشته است؟ فرضیه پژوهش بر این اساس شکل گرفته است که پارلمان اروپا با برجسته‌سازی هم‌زمان برنامه هسته‌ای ایران و مسائل حقوق بشری در چارچوبی امنیتی، نقش مؤثری در بازتعریف ماهیت روابط ایران و اتحادیه اروپا و جهت‌دهی آن از تعامل محدود به سمت تنش و گسست ایفا کرده است. پژوهش حاضر از روش کیفی بهره می‌برد و با استفاده از مطالعه موردی و تحلیل گفتمان تاریخی، اسناد، قطعنامه‌ها و مواضع رسمی پارلمان اروپا را در مقاطع کلیدی مورد بررسی قرار می‌دهد تا سازوکارهای نهادی و گفتمانی مؤثر بر کنش خارجی این نهاد در قبال ایران تبیین شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش و کارکرد هوش مصنوعی در روابط بین الملل بر اساس رویکردهای ابزاری و بنیادی</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_251029.html</link>
      <description>هوش مصنوعی به عنوان یکی از مهم‏ترین موتورهای انقلاب صنعتی چهارم، ظرفیت دگرگون سازی روابط بین الملل را در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک داراست. بررسی سیر تحول انقلاب‌های صنعتی اول تا چهارم نشان می‌دهد که هر مرحله از پیشرفت فناوری، تغییرات بنیادینی در ساختار قدرت و تعاملات جهانی ایجاد کرده و بستری برای ظهور نظم‌های نوین بین المللی فراهم آورده است. در همین راستا انقلاب صنعتی چهارم و فناوری‌ محوری پیش برنده آن، یعنی هوش مصنوعی، چشم انداز جدیدی از فرصت‌ها و تهدیدها را در عرصه بین‌المللی ترسیم می‌کند. هدف اصلی این مقاله آن است که به بررسی نقش و کارکرد هوش مصنوعی در روابط بین الملل بر اساس رویکردهای نظری ارائه شده در این حوزه بپردازد. با بررسی این رویکردها سوال اصلی پژوهش حاضر آن است که نقش و کاردکرد هوش مصنوعی در روابط بین الملل  بر اساس دو رویکرد نظری ابزاری و بنیادی چیست؟ در پاسخ به سوال اصلی، فرضیه پژوهش آن است که هوش مصنوعی علاوه بر ایفای نقش ابزاری در افزایش قدرت و نفوذ کشورها (دیدگاه ابزاری)، به دلیل ماهیت  خود، عاملی تحول آفرین در سطح ساختارها، هویت‌ها و قواعد نظم بین‌المللی نیز (دیدگاه بنیادی) محسوب می شود. بنابراین آینده روابط بین‌الملل به طور چشمگیری وابسته به نوع حکمرانی، همکاری یا رقابت کشورها در بهره‌برداری از هوش مصنوعی چه در حوزه بهره گیری مناسب از ابزار و چه در حوزه پذیرش آثار تحول آفرین آن، خواهد بود.  پژوهش حاضر یک پژوهش کیفی است که به لحاظ هدف نظری است. تحلیل داده ها نیز در آن بر اساس انطباق مورد با نظریه بوده و گردآوری داده ها نیز بر اساس استفاده از منابع مجازی و استنادی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی شکاف ادراکی ایران از منطق رفتاری چین: عوامل و راهکارها</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_251736.html</link>
      <description>با ظهور چین در قامت یک قدرت بزرگ، معادلات قدرت نظام بین‌الملل دچار دگرگونی‌های عمیقی شده است. این بازیگر از طریق طرح‌ها و ابتکارات جهانی خود نفوذ قابل‌توجهی ایجاد کرده است و بسیاری از کشورها خواهان برقراری روابط راهبردی در سطوح گوناگون به‌منظور بهره‌برداری از ظرفیت‌های این کشور هستند. در این راستا، بسته به اینکه کدام ادراک در ذهن رهبران کشورها نسبت به چین شکل گرفته باشد، تعاملات نیز بر همان مبنا قوام پیدا می‌کند. بنابراین، ضرورت تکوین یک نگاه ملی و مبتنی بر واقعیت‌های میدانی برای هر کشوری از جمله ایران ضرورت پیدا می‌کند. اما انگاره‌ای که در ذهن برخی از نخبگان جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است، تناسبی با رفتار چین ندارد و حتی در برخی موارد این کشور برخلاف تصورات جمهوری اسلامی ایران رفتار کرده است. ازاین‌رو، سؤال پژوهشی این تحقیق به این صورت است: شکاف ادراکی جمهوری اسلامی ایران از منطق رفتاری چین در نظام بین‌الملل چگونه شکل گرفته است؟ در پاسخ به این سؤال می‌توان گفت که فقدان گفتمانی گویا و منسجم از اولویت‌های سیاست خارجی چین، در کنار عدم‌وجود قرائت بومی موجب شکل‌گیری شکاف‌های ادراکی عمیقی در این خصوص شده است و این امر توسط مقوله‌های هویتی و تاریخی بازتولید می‌شود. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی- تکوینی، تلاش دارد تا با راهبردی قیاسی و به‌وسیلۀ نظریۀ سازه‌انگاری چگونگی تکوین شکاف ادراکی جمهوری اسلامی ایران از منطق رفتاری چین در نظام بین‌الملل را بررسی کند. در نتیجۀ بحث می‌توان گفت که انگاره‌ها و هویت‌های برساخته محتوم و تغییرناپذیر نیستند و با شکل‌گیری ادراک و داده‌های جدید تغییر پیدا می‌کنند؛ امری که در این زمینه ضروری می‌نماید، بها دادن به خوانش‌ها و روایت‌هایی است که بنیانی در واقعیت داشته باشند. لذا آنچه که برای ایران مطلوب است اولویت دادن همکاری‌های اقتصادی و فناوری با چین نسبت به اولویت‌های امنیتی- نظامی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوهای رفتاری چین در مواجهه با بحران‌های بین‌المللی مرتبط با جمهوری اسلامی ایران (1978 تا 2023)</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_251737.html</link>
      <description>تحولات ژئوپلیتیکی منطقه غرب آسیا پس از سال 1978 میلادی، موجب شکل‌گیری بحران‌های متعدد امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی گردید که رفتار قدرت‌های بزرگ از جمله جمهوری خلق چین را تحت تأثیر قرار داد. پژوهش حاضر با هدف استخراج و تبیین الگوهای رفتاری چین در مواجهه با بحران‌های منطقه غرب آسیا و مرتبط با جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های 1978 تا 2023 انجام شده است. سؤال اصلی پژوهش آن است که الگوهای غالب رفتار سیاست خارجی چین در قبال بحران‌های منطقه‌ای غرب آسیا مرتبط با ایران چه بوده و این رفتارها بر اساس چه منطق و چارچوبی قابل تبیین هستند؟ این پژوهش با روش مطالعه موردی در قالب تحلیل تاریخی، 14 بحران مهم منطقه‌ای و بین‌المللی مرتبط با جمهوری اسلامی ایران که تاثیر عمیقی بر روابط و مناسبات این کشور داشته‌اند را مورد بررسی قرار داده است. داده‌های پژوهش از طریق منابع کتابخانه‌ای، اسناد رسمی، گزارش‌های بین‌المللی و مطالعات علمی گردآوری و سپس الگوهای رفتاری چین در هر بحران استخراج و دسته‌بندی شده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مهم‌ترین الگوی رفتاری جمهوری خلق چین در قبال بحران‌های غرب آسیا، &amp;amp;laquo;کنش متوازن و موازنه‌گرایی ژئوپلیتیکی&amp;amp;raquo; بوده است. همچنین، &amp;amp;laquo;اولویت‌دهی به منافع ملی و راهبردی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;پرهیز از تقابل مستقیم با بازیگران درگیر بحران&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;احتیاط راهبردی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بی‌طرفی فعال&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عدم مداخله در امور داخلی کشورها&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;میانجی‌گری دیپلماتیک&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حفظ روابط هم‌زمان با ایران و سایر بازیگران منطقه‌ای&amp;amp;raquo; از دیگر مؤلفه‌های پایدار سیاست خارجی چین در غرب آسیا محسوب می‌شوند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که رفتار سیاست خارجی چین در غرب آسیا و در ارتباط با ایران، بیش از آنکه مبتنی بر ائتلاف‌های ایدئولوژیک باشد، بر عقلانیت راهبردی، کنشگری متوازن و عمل‌گرایی اقتصادی استوار بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی تعامل دولت و بازار در پیشبرد توسعه در اقتصاد سیاسی قطر و امارات متحده عربی: دلالت‌هایی برای حکمرانی توسعه در ایران</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_251836.html</link>
      <description>رابطه دولت و بازار از مهم‌ترین مباحث اقتصاد سیاسی توسعه به شمار می‌رود و چگونگی تعامل این دو نهاد نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت یا ناکامی راهبردهای توسعه‌ای دارد. در دهه‌های اخیر، قطر و امارات متحده عربی به‌عنوان دو اقتصاد نفتی حاشیه خلیج فارس توانسته‌اند با بهره‌گیری از درآمدهای حاصل از منابع هیدروکربنی،مسیرهای نسبتاً موفقی در توسعه اقتصادی، تنوع‌بخشی به ساختار تولید و ارتقای رقابت‌پذیری بین‌المللی طی کنند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل تطبیقی تعامل دولت و بازار در پیشبرد توسعه در اقتصاد سیاسی قطر و امارات متحده عربی و استخراج دلالت‌های آن برای حکمرانی توسعه در ایران انجام شده است.این پژوهش با رویکردی کیفی و با استفاده از روش تطبیقی و تحلیل اسنادی، تجربه توسعه‌ای دو کشور را در چارچوب نظری دولت توسعه‌گرا و رانتیریسم متأخر بررسی می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که موفقیت نسبی قطر و امارات نه حاصل سلطه کامل دولت بر اقتصاد و نه نتیجه آزادسازی مطلق بازار بوده است، بلکه از شکل‌گیری الگویی مبتنی بر تعامل مکمل و هدفمند میان دولت و بازار ناشی می‌شود. در این الگو، دولت از طریق برنامه‌ریزی راهبردی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، مدیریت درآمدهای رانتی و ایجاد نهادهای توسعه‌ای، زمینه فعالیت بخش خصوصی و جذب سرمایه‌گذاری را فراهم کرده است. همچنین یافته‌ها بیانگر آن است که تجربه دو کشور را می‌توان در قالب الگویی مشترک با عنوان &amp;amp;laquo;دولت تنظیم‌گر توسعه‌گرا&amp;amp;raquo; تبیین کرد. بر این اساس، تقویت ظرفیت‌های نهادی دولت، حمایت از بخش خصوصی مولد و مدیریت توسعه‌محور منابع نفتی از مهم‌ترین دلالت‌های این پژوهش برای حکمرانی توسعه در ایران است.واژگان کلیدی :تعامل دولت و بازار،اقتصاد سیاسی، دولت توسعه‌گرا، رانتیریسم متأخر، قطر، امارات متحده عربی، حکمرانی توسعه در ایران.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش عواطف در رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: مطالعه موردی مذاکرات ایران و ایالات متحده پس از دهه90 شمسی</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_251837.html</link>
      <description>در مطالعات سیاست خارجی، عواطف به‌عنوان مؤلفه‌ای مهم در شکل‌دهی به ادراکات، معناپردازی رخدادهای بین‌المللی و جهت‌دهی به کنش سیاسی شناخته می‌شوند. با این حال، علیرغم غلبه رویکردهای مادی، امنیتی و ایدئولوژیک در تحلیل رفتار خارجی ایران، نقش نظام‌مند عواطف در فرایندهای تصمیم‌گیری سیاست خارجی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این مقاله با تمرکز بر روابط ایران و ایالات متحده، به این پرسش می‌پردازد که عواطف چگونه از طریق فرایندهای ارزیابی نهادمند، چارچوب‌های ادراکی رفتار سیاست خارجی ایران را شکل می‌دهند و بر دامنه گزینه‌های سیاستی اثر می‌گذارند. استدلال اصلی مقاله آن است که عواطف در روابط ایران و ایالات متحده نه صرفاً بازتاب تحولات سیاسی، بلکه بخشی از سازوکار ادراکی و نهادمند تصمیم‌گیری هستند که از طریق معناگذاری رخدادها، تعریف تهدیدها و فرصت‌ها و بازتنظیم گزینه‌های کنش عمل می‌کنند. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از چارچوب فرایند ارزیابی   و روش ردیابی فرایند  سازوکار تبدیل رخدادهای بین‌المللی به عواطف و تأثیر آنها بر رفتار سیاست خارجی ایران را بررسی می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تجربه برجام، خروج ایالات متحده از توافق و شوک‌های راهبردی ناشی از ترور رهبرجمهوری اسلامی ایران، فرماندهان نظامی، مقامات سیاسی و نیز منازعات نظامی اخیر (اسفند ۱۴۰۴)، از طریق فعال‌سازی فرایندهای ارزیابی عاطفی، در بازتعریف ادراکات راهبردی و تولید عواطفی چون بی‌اعتمادی، تهدید و احساس شأن ملی نقش داشته‌اند. این عواطف در مقام سازوکارهای محدودکننده یا توانمندساز، دامنه گزینه‌های سیاست خارجی را تحت تأثیر قرار داده و بر جهت‌گیری رفتار ایران در قبال ایالات متحده اثر گذاشته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روان‌شناسی سیاسی الگوی رفتاری محمد بن‌سلمان و پیامدهای آن بر معادلات سیاسی- امنیتی ایران</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_253909.html</link>
      <description>روی کار آمدن محمد بن‌سلمان در ۲۰۱۷ با اصلاحات اقتصادی-اجتماعی همراه بود، اما هم‌زمان با تمرکز بی‌سابقه قدرت، حذف رقبا و سیاست خارجی تهاجمی علیه ایران قرین شد. این مقاله به این پرسش می‌پردازد که پروژه مدرنیزاسیون بن‌سلمان با استفاده از چارچوب روان‌شناسی سیاسی شخصیت اقتدارگرا (آدورنو و آلتمایر) چگونه قابل تحلیل است و این الگو چه پیامدهایی برای معادلات سیاسی-امنیتی ایران داشته است. فرضیه پژوهش آن است که حکمرانی بن‌سلمان مصداق «مدرنیزاسیون اقتدارگرا» است؛ یعنی اصلاحات اقتصادی و اجتماعی نه در خدمت تحول نهادی و دموکراتیک، بلکه ابزاری برای تحکیم قدرت شخصی و مشروعیت‌سازی داخلی عمل می‌کنند. روش پژوهش تبیینی-تحلیلی و داده‌ها به شیوه کتابخانه‌ای از اسناد رسمی، بیانیه‌ها و گزارش‌های معتبر گردآوری شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که سه مؤلفه اصلی شخصیت اقتدارگرا یعنی «تسلیم‌پذیری در برابر اقتدار (با معکوس‌سازی آن در جایگاه رهبر)»، «پرخاشگری به دشمنان بیرونی» و «پایبندی سخت به نظم سلسله‌مراتبی» در هر سه عرصه اقتصاد (تمرکز ثروت و حذف رقبا در پرونده ریتز-کارلتون)، جامعه (سرکوب همراه با اصلاحات نمایشی) و سیاست خارجی (تقابل با ایران در یمن، سوریه و عراق) به روشنی قابل مشاهده است. نتیجه آنکه شخصیت اقتدارگرای بن‌سلمان، هرچند در بستر ساختار سلطنتی و رقابت‌های منطقه‌ای شکل گرفته، اما به دلیل سبک رهبری مسلط و تمرکز تصمیم‌گیری در شخص ولیعهد، عاملی مستقل و تعیین‌کننده در تشدید ادراک تهدید، شکنندگی موازنه منطقه‌ای و تعمیق ناامنی در خلیج‌فارس محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست نظریه چشم ‌انداز یا دورنما در راستای تبیین تصمیم نتانیاهو برای حمله به ایران: مطالعه جنگ ۱۲ روزه در سطح تحلیل فردی</title>
      <link>https://frqjournal.csr.ir/article_254057.html</link>
      <description>بامداد جمعه 23 خرداد 1404(13 ژوئن 2025) و در میانه مذاکرات هسته‌ای ایالات متحده و ایران، تهاجم هوایی رژیم صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. در این میان، تحلیل‌های مختلفی از سوی تحلیل‌گران سیاست‌ خارجی، استراتژیست‌های نظامی، اقتصاددان‌ها و حتی مردم عادی کوچه و بازار در مورد دلایل اخذ تصمیم حمله به ایران توسط نتانیاهو در 23 خرداد 1404 ارائه گردید. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل تصمیم نتانیاهو برای حمله به ایران در 23 خرداد 1404 براساس یکی از نظریه‌های با سطح تحلیل فردی (یعنی نظریه چشم‌انداز یا دورنما) می‌باشد. در این راستا، تلاش می‌شود تا مهم‌ترین داده‌های کتاب‌خانه‌ای و وب‌محور به روش پژوهش اسنادی در یک تحقیق توصیفی-تحلیلی مورد بررسی قرار گیرد. بنابراین، در بررسی دلایل تهاجم نظامی رژیم صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران در 23 خرداد 1404، یک نظریه پرمایه که دارای ریشه‌های نظری در رشته اقتصاد می‌باشد و اساساً یک نظریه در حوزه تصمیم‌گیری و ادراک تهدید (و اصطلاحاً در سطح تحلیل فردی جنگ) است، به‌عنوان چارچوب نظری انتخاب می‌گردد. بدیهی است که تحلیل جنگ 12 روزه بدون توجه به نقش پررنگ و اساسی تصمیم‌گیرنده اصلی در اسراییل، یعنی بنیامین نتانیاهو دقیق نخواهد بود. از این‌رو، این پژوهش به‌دنبال پاسخ به این پرسش اصلی است که «تصمیم نتانیاهو جهت حمله نظامی به جمهوری اسلامی ایران در 23 خرداد 1404 بر چه مبنایی اتخاذ گردید؟». یافته‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهد که براساس نظریه چشم‌انداز یا دورنما، نتانیاهو براساس چهار مولفه «تابع ارزش»، «تابع وزن‌دهی»، «اثر قطعیت» و «اثر انعکاس یا تأمل» و به هفت دلیل فرمان حمله هوایی به جمهوری اسلامی ایران را صادر نمود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
